تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
تجهيزات جسمانى هيچ‌گونه تغييرات زيستى در او پيدا نشده است ؛ و حتى خود داروين تصريح كرده است كه وقتى طبيعت به مرحلهء انسان رسيده سير تكاملى بدنى و اندامى و زيستىاش متوقف شده و مسيرهاى تكاملى در جنبه‌هاى روحى و معنوى پيش آمده است يعنى [ انسان ] امروز با انسان يك ميليون سال قبل از نظر اندام تفاوتى ندارد به نحوى كه اين انسان در شكل كاملتر از آن باشد و انسان قبلى ناقصتر از انسان فعلى باشد . بنابراين تكاملهاى انسان به جنبه‌هاى فكرى و روحى و تمدنى او مربوط مىشود « 1 » .

تأثير عمل در نظر معارف اسلامى

مسألهء « نقش عمل در ساختن انسان » از آن مسائلى است كه جزئى از حقيقت را دربر دارد ، يعنى همان مسأله‌اى است كه ما هميشه در باب عمل مىگوييم ، و اتفاقا در جنبه‌هاى معنوى و روحى جزء اصول معارف اسلامى است ، كه از اين جهت حرفهاى عرفا هم بر اين پايه بنا شده است . در باب علم و عمل مخصوصا در علوم معنوى حتما
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا نمىتوان گفت كه جنبهء طبيعى و زيستى انسان هم در اثر كار تكامل پيدا كرده است ، مثلًا ميمون در اثر كار و عمل به مرحلهء انسان رسيده است ؟ جواب : نه . - پس ميمون چگونه و به چه علت انسان شد ؟ جواب : اين مربوط به طبيعت انسان است . مسألهء نقش كار در ساختن انسان ، حتى در آن جنبهء طبيعى و تكامل زيستى ، يك فرضيهء قديمى بود در تكامل كه از نظر اينها فرضيه‌اى منسوخ است . اين ، نظريهء معروف لامارك است كه پيش از داروين بود . او هم قائل به تبديل انواع بود و او نقش اساسى را براى كار قائل بود و لهذا از اصولى كه او براى تكامل آورد « اصل استعمال » است . او معتقد شد كه همهء اين تغييرات ناشى از كار است ، به اين معنى كه يك عضو وقتى مورد احتياج و نياز بود و زياد به كار برديم در اثر كار كامل مىشود ، و يك عضو ديگر كه در ابتدا مورد نياز بوده ، اگر بعد مورد نياز نبود و به كار نرفت ، در اثر كار نكردن از بين مىرود ، كه مثال معروفش همان گردن زرافه و چشمان موش كور است ، كه اولى در اثر نياز و به كار بردن دراز شد و دومى در اثر بىنيازى و به كار نبردن از بين رفت . اين نظريه را علماى زيست‌شناسى امروز قبول ندارند و اين نظريه مردود است . - پس چرا « انگلس » اسم كتابش را « نقش كار در انسان ساختن ميمون » گذاشته است ؟ جواب : منظور جنبهء فكرى است و الا اين حرف اختصاص به انسان نبايد داشته باشد و حال آنكه اينها مىگويند « انسان آفرينندهء خودش است » و تكيه‌شان روى تكامل فرهنگى انسان است [ نه تكامل طبيعى و زيستى ] و الّا همهء حيوانها نيز چنين بودند .