پرش به محتوای اصلی

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
بر تاريخ حكم مىكند كه تاريخ در اين جهت معين سير كند و اين يك امر لا يتخلف و غير قابل مقاومت است . اشكال اين است كه اينها اين دو جهت را از هم تفكيك نكردند كه گاهى انسان در برابر امرى مقاومت نمىكند چون آن امر غير قابل مقاومت است و گاهى مقاومت نمىكند چون نمىخواهد مقاومت كند زيرا مقاومت در برابر آن لغو است « 1 » . طبق نظر آنها ضرورتهاى تاريخ خارج از اختيار انسان به وجود مىآيد ، و اشكال ما بر آنها اين است كه حتى طبق حرف خودشان هم بايد ضرورت تاريخ را جبرى و خارج از اختيار انسان بدانند ؛ و اين مسألهء بسيار مهمى است در فلسفهء تاريخ كه آيا تاريخ را انسان به وجود آورده است يا نه ؟ بنا بر نظريهء ما چون ضرورتها ناشى از اختيار انسانهاست ، ممكن است انسانها جهت كمال خودشان را اختيار نكنند . به همين دليل جامعه‌ها تكامل يكنواخت ندارند ، و اين خود يكى از دلائل روشن بر نادرستى حرف آنهاست و جريان تاريخ هم نادرستى آن را به خوبى روشن مىكند . طبق حرف اينها هر چيزى جبرا رو به تكامل است و جامعه‌هاى انسانى هم جبرا بايد رو به تكامل باشد ؛ در صورتى كه واقعيت غير از اين است و تاريخ بشريت به اين شكل نبوده است . تاريخ بشريت نه مثل جامعهء حيوانات ( مثلًا زنبور عسل ) يكنواخت بوده ، و نه اين كه يك خط تكاملى لايتخلّفى داشته كه دائماً قدم به قدم به جلو رفته است . لازمهء مكتب اينها اين است كه هميشه قدم بعدى كاملتر از قدم قبلى باشد ، [ و حال آنكه ] جامعه بشرى نوسان دارد ، اعتلا و انحطاط دارد . حتى به قول خود اينها
پاورقی
( 1 ) . اشكال : بالاخره نتيجه يكى است . طبق نظر ما اسمش جبر نيست ولى نتيجهء جبر وجود دارد . جواب : نه ، خيلى فرق مىكند . بنابر قول آنها انسان اصالت خود را از دست مىدهد . يكى از جاهايى كه در ماركسيسم انسان قربانى مىشود همين جاست . هرچند اين لفظ را اينها مىگويند كه انسان آفرينندهء تاريخ است ولى وقتى خوب دقت مىكنيم مىبينيم كه طبق نظر اينها هنگامى كه جامعهء انسانى از نظر ابزار توليد در شرايطى قرار مىگيرد ، نمىتواند آن شرايط را تغيير دهد ، شرايط انسانها را تغيير مىدهند ؛ و انسانهاى قبلى هم همين طور . نتيجه‌اش سقوط انسانيت است و انسانيت ديگر اصالتى ندارد ، يعنى تاريخ از نظر تكامل ابزار توليد مانند يك سيل جريان دارد و انسانيت را جبرا با خودش مىبرد ، تنها نقش انسانها اين است كه اگر بخواهند مىتوانند با اين جريان شنا كنند تا سرشان به سنگها نخورد و خرد نشوند و يا سير را تسريع يا كند كنند . ولى طبق نظريهء ما اصالت انسان حفظ شده است ، باز انسان است كه تاريخ را به وجود مىآورد . درست است كه حرف ما هم سر از ضرورت درمىآورد ، ولى فرق است ميان ضرورتى كه انسان آن را به وجود آورده و ضرورتى كه خارج از اختيار انسان به وجود آمده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحه 653 | مرتضى مطهرى