خلاصه اينكه ، اين جملهء « تاريخ سراسر مبارزه است » يكى از دو مفهومش اين است كه سراسر تاريخ مبارزه بوده و هست . هرگونه حركت اصيل ديگرى را مخصوصاً حركت پيشبرنده را كه ماهيت مبارزه نداشته باشد نفى مىكنند . بعد بايد تاريخ دنيا را مطالعه كرد كه آيا در تاريخ دنيا چنين است و هر حركت پيشبرنده ماهيت مبارزهاى داشته است ؟ شك ندارد كه مبارزات نقش اصيلى داشته و دارند و اين كه اضداد وقتى در دو قطب مخالف قرار مىگيرند حركت مىآفرينند ، حقيقت مسلّمى است ولى اين را با حرفهاى اينها نبايد اشتباه كرد . مسلّما جنگها در پيشرفت تمدن مؤثر بودهاند چون دو گروه كه با هم مىجنگند در هر دو طرف حركت ايجاد مىشود ، رقابت ايجاد مىشود ، دانشمندان دو طرف تمام فكر و ابتكارشان را به كار مىاندازند و شرايط ديگرى به وجود مىآيد كه همه و همه تمدن را مقدار زيادى به پيش مىبرند . اينها مسلّم است ولى اينكه تمام تاريخ معلول مبارزه است حرف درستى نيست . مثلًا پاستور كه علم را پيش برد معلول چه مبارزهاى بود ؟ بعلاوه مبارزهها ميان اقوام است نه طبقات ، و اقوام شكل تز و آنتىتز ندارند بلكه شكل دو قطب مستقل را دارند .
مفهوم دوم كه از تعبير آنها به دست مىآيد اين است كه : سراسر تاريخ مبارزات طبقاتى است و هر مبارزهء ديگرى كه شما مىبينيد حتما ماهيت طبقاتى دارد و لذا مثلًا
هامش
جواب : تاريخ كه از بين برود يعنى ركود و سكون .
- حركت تاريخى از بين مىرود و تضاد انسان با طبيعت برقرار مىشود . تاريخ نقطه پايانش از بين رفتن طبقات است .
جواب : حركاتى كه جامعه در مسير خودش داشته غير از جنگى است كه انسان با طبيعت داشته و الآن هم دارد ؛ يعنى مسير تسلط انسان بر طبيعت و اين جنگ با طبيعت نمىتواند جايگزين حركات تاريخى باشد ، و الا معناى اين امر توقف تاريخ است ، يعنى انسان در مسير انسانى و مسير تكاملىاش متوقف مىشود . مبارزهء انسان با طبيعت هميشه بوده و خواهد بود و چه بسا با پيشرفت علم اين مبارزه كاهش يابد نه اينكه تضادى در سطح بالاتر برقرار شود ، و اين مبارزه با طبيعت غير از اين است كه جامعه در دوران خودش تكامل پيدا مىكند . بعلاوه تضاد انسان با طبيعت اولا تضاد نيست ؛ انسان فرزند طبيعت است نه ضد او ، عمليات توليدى او چيزى شبيه ناخن زدن طفل به پستان مادر است و به هر حال سازگارى آن دو بيشتر است ؛ و ثانيا فرضا تضاد باشد ، اين تضاد تضاد ديالكتيكى نيست ، از قبيل تز و آنتىتز و سنتز نيست . آيا از تركيب انسان و طبيعت شئ سوم پيدا مىشود ؟ ! ممكن است بگويند سراسر تاريخ مركب است از جنگ و صلح ، و جنگ مقدمهء صلح است از آن نظر كه جنگ همان كشمكش ميان تز و آنتىتز است و صلح مرحلهء سنتز است كه در مرحلهء عالىتر است . جواب اين است كه هر سنتز به نوبهء خود تز براى يك مرحلهء ديگر و آنتىتز براى مرحلهاى ديگر است ، به عبارت ديگر هر سنتز در درون خود ضد خود و نفى خود را دارد و حالت جنگ يك لحظه توقف ندارد .