تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
طبقاتى است . اين تعبير شامل دو مفهوم است : يكى اينكه سراسر تاريخ جنگ است و صلحها و سازشها فرع است كه همان حالت سنتز است . پس در اينجا اين بحث كلى مطرح است كه : آيا صلحها و تعاونها و نظاير آنها اصالت دارند در بشر ؟ يا نه ، اصالت مال جنگ و نزاع است و آنها فرعند ؟ يا هر دو اصلند ؟ يك نظر اين است كه آنچه در بشر اصالت دارد تنازع است ، تعاونها تحميل شده از ناحيهء تنازعها هستند ؛ يعنى هر جا كه تعاون وجود دارد براى اين است كه افراد در حال انفراد خودشان را محكوم به نابودى مىبينند ، لذا با هم همكارى مىكنند تا از دشمن بزرگتر محفوظ بمانند ، مثل گله‌هاى حيوانات . نمونه‌اش همكاريهاى سياسى امروز است كه تنها براى مقاومت و مصونيت از دشمن بزرگتر است . آن شاعر عرب كه گفته است : « الظّلم من شيم النّفوس فان ترى - ذاعفّة فلعلّة لا يظلم » همين مطلب را مىگويد . اما آيا همهء تاريخ بشر اينجور است ؟ نقطه مقابل اين نظريه ، نظريه كسانى است كه بشر را مدنىّ بالطبع مىدانند و مدعى هستند احساسات نوع‌پرستانه و تعاون در انسان اصالت دارد نه اين كه بر انسان تحميل شده باشد . اين قضيه كه اينها مىگويند « تاريخ سراسر تنازع و جنگ است » بوى اين معنى را مىدهد كه آنچه در انسانها اصالت دارد تنازع و كشمكش است ، و طبعا اين اشكال پيش مىآيد كه در نهايت امر كه به قول اينها جامعهء اشتراكى واحد تشكيل مىشود و اختلافات طبقاتى از بين مىرود ، اين تنازع به چه صورتى در خواهد آمد ؟ و ظاهراً هيچ جوابى هم در برابر اين اشكال ندارند . به حكم فلسفه‌شان كه آرامش و سكون را مساوى با مرگ مىدانند ، بايد جامعهء بشرى را در نهايت امر كه نبرد طبقاتى منجر به از بين رفتن طبقات و تشكيل جامعهء بىطبقه مىشود محكوم به مرگ بدانند و اگر مىگويند حركت و كشمكش باقى است ، بايد تضاد هم وجود داشته باشد ، آن تضاد چيست « 1 » ؟
هامش
( 1 ) . - ممكن است بگويند اين تضاد ، تضاد فرهنگى است . جواب : اگر بگويند تضاد طبقاتى نيست ، فلسفهء ماترياليسم تاريخى باطل مىشود و اگر بگويند تضاد نيست ، اصل فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك باطل مىشود ، چون از نظر اين فلسفه تضاد لازمهء ذات همه چيز است . - اينها مىگويند طبقات كه از بين رفت تاريخ از بين مىرود .