تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
يعنى مثلًا بوعلى سينا الآن از نظر حيات اجتماعى زنده است « 1 » . البته اين حرف دوركهيم است و من از سابق در همين مسأله فكر مىكردم ، و به نظرم رسيد كه تركيب اجتماع يك تركيب منحصر به فرد است ، نه از تركيبهاى اعتبارى است از قبيل درختهاى يك باغ كه هر درختى مستقلًا زندگى مىكند و از يكديگر تغذيه نمىكنند ، و نه از تركيبهاى طبيعى است كه شخصيت فرد مستهلك در شخصيت جامعه باشد ، چون لازمهء اين همان جبر اجتماعى است كه امثال دوركهيم قائل هستند و در اين صورت براى فرد اصلًا شخصيت مستقل باقى نمىماند و فرد در مقابل جامعه و روح جامعه مجبور مطلق است . مسلّم است كه اين نظريه از اين جهت درست نيست ولى بدون شك اين مطلب درست است كه بر جامعه يك روح واحد مىتواند حكمفرما باشد و آن روح واحد همان فرهنگ حاكم بر جامعه است و افراد عضو آن هستند ، ولى اين روح واحد از نظر ما روح الكل است نه كلى . همين حرف به زبان دينى و مذهبى به تعبيرات گوناگون بيان شده است : همهء مؤمنين يك جامعهء واحد را تشكيل مىدهند : المؤمنون ابوهم النّور و امّهم الرّحمة . مثل المؤمنين فى تواددهم و تراحمهم كمثل الجسد . . . « 2 » . اينها فقط تشبيه نيست ، واقعيت است . اگر بنا بشود در يك جامعه يك ايمان و روح واحد حكمفرما باشد ، تا حد زيادى افراد آن جامعه حكم اندام همان روح را پيدا مىكنند . خلاصه اينكه اين مسأله كه آيا جامعه ماهيت واقعى دارد يا نه ، يكى از مسائلى است كه در باب جامعه مطرح است ، و از بحثهاى خوبى هم كه در تفسير
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا تأثير و تأثر ، دليل بر جدايى نيست ؟ جواب : تأثير و تأثرى كه از آن يك شخصيت جديدى به وجود آمده است ، يعنى انسان به اعتبار يك شخص فقط قابليت اين را دارد كه اثر بپذيرد ، و مقدار كمى هم مىتواند اثر بدهد . يك نفر در ميان ميلياردها افراد گذشته و حال يك ميلياردم مىتواند اثر بگذارد و اثر زيادى بپذيرد ، بنابراين آن چيزى كه الآن به نام شخصيتش هست و وجود دارد همان است كه جامعه به او داده است و اين شخصيت همان چيزى است كه همه به طور مشابه آن را گرفته‌اند و مجموع افراد يك واحد فرهنگى را تشكيل مىدهند و اگر ما وجود فرهنگى را در نظر بگيريم وضع همهء ما مثل وضع عناصر آب نسبت به آب است . ( 2 ) . جامع الصغير ، ج 2 / ص 155 .