يك پيشگام : موئيزهس و از خود بيگانگى بشر « 1 »
مؤلف كوشش كرده كه يك حلقهء واسطى بين فوئرباخ و ماركس پيدا كند ، كه آيا اين تفاوتى كه ميان فوئرباخ و ماركس هست ، تمام اين فاصله را خود ماركس طى كرده يا نه ، قبل از ماركس كس ديگرى بوده و ماركس از او استفاده كرده است ؟ مىگويد : مقدارى از اين كار را يكى ديگر از هم شاگردىهاى ماركس به نام « موئيزهس » كه از پيروان چپگراى هگل بود انجام داد . كار او در اين حد بود كه آمد گفت پول مايهء از خود بيگانگى بشر است ، پس دين در درجهء دوم قرار گرفت ، يعنى اساس پول است و نيز براى پول است كه دين به وجود آمده است ، استثمارگرها به خاطر استفادهء خودشان دين را به وجود آوردهاند . پس نظام اجتماعى قائم بر مالكيت اختصاصى يعنى قائم بر حكومت پول است كه سبب از خود بيگانگى مىشود كه در اينجا مسئله مالكيت مطرح مىشود .
آوردهء خاص ماركس
در اين فصل مىخواهيم ببينيم نظرياتى كه خود ماركس در اين زمينه آورده است و مخصوص خود اوست چيست . آندره پىيتر در اين باره چنين مىگويد :
« ماركس ضمن دستاندازى بر مفهوم « از خود بيگانگى » به گسترش و تشريح آن پرداخت . ابتدا اين مفهوم را گسترش داد . فوئرباخ مىگفت انسان خدا را آفريده است . ماركس مىگويد همچنين انسان « دولت » ، « ميهن » ، « مالكيت » ، « سرمايه » ، . . . را آفريده است و انسان همواره نسبت به اين بتها از خود بيگانه مىشود و خود را فداى آنها مىسازد : شهروند نسبت به دولت ، سرباز به پرچم ، كارگر به سرمايه . . . پس بايد به از خود بيگانگى دينى ، از خود بيگانگى سياسى و از خود بيگانگى اقتصادى و اجتماعى را اضافه كرد .
در مورد توضيح اين حالتهاى از خود بيگانگى گوناگون كه چرا بشريت چنين بتهايى براى خود مىسازد و چه كسى آنها را مىآفريند ، ماركس پاسخ مىدهد كه كافى
هامش
( 1 ) . ماركس و ماركسيسم ، ص 30 .