« از خود بيگانگى » فوئرباخ تا « ماترياليسم تاريخى » ماركس از مادىگرايى فلسفى به مادىگرايى اقتصادى
در اين فصل كوچك كه آندره پىيتر تحت عنوان از « مادىگرايى فلسفى به مادىگرايى اقتصادى » مطرح كرده است چنين مىخوانيم « 1 » :
« معهذا استفاده از نظريات فوئرباخ توسط ماركس و انگلس به همين جا محدود نمىشد و نمىتوانست هم محدود شود . « بشرگرايى واقعى » آنان نمىتوانست به يك
هامش
( 1 ) . اين كلمات و اين واژههايى كه در اين قسمت به كار رفته است همه معنى دارد ؛ و نيز اينكه اينها تعبير « سوسياليزم علمى » را به كار مىبرند مقصودشان اين است كه تمام اين ايدهها را اگر كسى از اين راه كه ما مىگوييم دنبال نكند ، مىشود خيالى ، هرچند همان هدفهاى ما را دنبال كند ، چون تنها ديد اجتماعى ما ديد علمى است و غير آن خيالى است ، مثلًا كسانى كه طرفدار سوسياليزماند ولى بدون اينكه توجه كرده باشند كه سوسياليزم با اقتصاد ارتباط دارد همين قدر مىگويند سوسياليزم بايد برقرار شود ، بدون اينكه شرايط اجتماعى و اقتصادى را در نظر بگيرند ، يا مثلًا كسانى كه طرفدار عدالت هستند ، همگى داراى ايدههاى خيالى هستند . معتقدند هر كس كه از اول عالم تا به حال طرفدار عدالت بوده ، در واقع طرفدار يك رؤياى بىاساس بىپايه و طرفدار چيزى بوده كه امكان وقوع نداشته است زيرا اينها سير تحولات اجتماعى را در نظر نگرفتند لذا رؤيايى فكر مىكردند و حرفهاى آنها ارزش واقعى و عملى ندارد .