همين قدر كه ما ثابت كرديم يك چيزى جزء سرشت انسان است ، مىتوانيم بگوييم آن فطرتى كه در قرآن است همين است و فطرت قرآن را ثابت كردهايم ؟ نه ، چرا ؟ زيرا امورى هم كه در سرشت هست از كجا كه اكتسابى نباشد ، اكتساب تاريخى ؟ يعنى آنچه كه امروزه « فطريات حيوان » و « فطريات انسان » مىناميم و مىگوييم جزء سرشت انسان است اينها معتقدند در طول ميليونها سال تدريجا در اثر مكتسبات نسلهاى گذشته پيدا شده . مكتب مادى اساساً حرفش همين است كه همهء خصلتها را كار به وجود آورده ، كار خود شخص يا كارهايى كه از خارج ، موجودهاى ديگر روى او كردهاند ، منتها برخى امور اكتسابى وجود دارد كه اكتسابى بودن آنها بسيار روشن است و آنها همان چيزهايى است كه يك موجود در به دو تولدش فاقد آنهاست و بعد ، از محيط خودش مىگيرد . خوب ، اينها به سادگى معلوم است كه مكتسب هستند ، اما آنهايى هم كه مىگوييم به حسب سرشت و غريزه دارد ، اينها هم مكتسباتى است كه از ميليونها سال پيش جمع شده و متراكم گشته و براى بعديها موروثى شده و حالا مىگوييم جزء سرشت و نهاد آنهاست . بنابراين امر سرشتى كه ناشى از اكتساب باشد چندان ارزشى ندارد . اگر فرض كنيم كه دين امر فطرى باشد ولى به اين معنى فطرى باشد كه در اثر توجه نسلهاى گذشته به دين كمكم براى آنها عادت شده باشد و كمكم به نسلهاى بعد به ارث رسيده باشد ، اين فطرى بودن ارزشى ندارد و دليلى بر حقانيت دين نمىشود .
جواب اين اشكال اين است كه اولًا ، اين مسئلهء وراثت به شكلى كه ذكر شد ، يك ادعاست و علم چنين چيزى را قبول ندارد كه خصلتهاى اكتسابى كمكم به صورت خصلتهاى فطرى درمىآيد . نظريهء داروين كه از نظر تكامل تدريجى باطل شد ، اصل جهش به ميان آمد . اصل جهش به اين معنى است كه انواع ، تغييرات تدريجى پيدا مىكنند ، ولى مادام كه تغييراتشان تدريجى است ، نوعيتشان تغيير نكرده ، در يك مرحلهء خاصى است كه يك مرتبه اين تغييرات تدريجى تبديل به يك جهش مىشود به طورى كه نوع دگرگون مىشود ( اين همان تبديل كميت به كيفيت است ) . نوع كه تغيير مىكند اساساً خصلتها عوض مىشوند . منتها اين را چگونه مىشود تفسير كرد ؟ اينها اين مسئله را با همان لفظ سادهء « تبديل تغييرات كمّى به تغيير كيفيت » بيان مىكنند و از نظر آنها مطلب مهمى نيست ، قبلًا تغيير در كميت بود و حالا تغيير در كيفيت است ( قبلًا تغيير در يك عرض بود ، حالا در عرض ديگرى است ) ، در صورتى كه اين شئ واقعاً
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 580
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٨٠