تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
گهوارهء نهاد بعدى است يعنى هر چيزى كه به نزول و مرگ رسيد ، اين مرگ را پايان مطلق نبايد گرفت ، مرگ در عين اينكه براى اين موجود مرگ و گور است ، گهواره است براى موجودى كه در سطح برتر وجود پيدا مىكند ، در واقع تبديل شدن اين شئ است به شئ ديگر در سطح بالاتر . از اين دو فكر ، سه پايهء معروف هگل پيدا شده است . البته اينجا تولد و رشد يك مرحله شده‌اند . هگل آمده و گفته است در مرحله اول ، هر چيزى ( به تعبير اين كتاب ) خودش را تصديق مىكند ، در مرحله دوم خودش را انكار مىكند ، باز در مرحله سوم انكار خودش را انكار مىكند ؛ به تعبير ديگر هر چيزى سه مرحله پيدا مىكند : حكم ، ضد حكم ، حكم مركّب . بعضيها اينچنين تعبير كرده‌اند : موضوع ، ضد موضوع ، موضوع مركّب . فروغى اين تعبير فارسى را آورده كه ديگران هم از او گرفته‌اند : برنهاده ، برابر نهاده ، و هم نهاده ، كه اين تعبير كمتر از تعبيرات ديگر ريشهء اين فكر را نشان مىدهد « 1 » . ريشهء اين فكر همانى است كه سابقا گفتيم ، يعنى وحدت عقل و عين ، يعنى هگل دارد مفاهيم منطقى را به كار مىبرد ولى از نظر او مفاهيم منطقى عين مفاهيم عينى و خارجى است ( به خلاف ماركس كه اين اصل هگلى را قبول ندارد ولى در عين حال از نتايج آن استفاده مىكند و اين از جاهايى است كه خوب مىشود مچ ماركسيسم را گرفت ) و اما توضيح مطلب : ما مىگوييم معقولات دو قسمند : معقولات اوليه و معقولات ثانيه ( منطقى و فلسفى ) . معقولات ثانيه ( منطقى و فلسفى ) ظرف وجودشان يا به قول قدما ظرف عروضشان ذهن است ، يعنى يك سلسله معانى ذهنى هستند كه به هيچ نحو در خارج وجود ندارند « 2 » . مثلًا در خارج ، استدلال و همچنين قياس و معرّف ( بما هو معرّف ) ، جزئيت و كليت ، نوعيت ، جنسيت و نظاير آن وجود ندارد . موجود خارجى نه نوع است نه فصل
هامش
( 1 ) . مىبينيد چه تعبيرات مختلفى از اين مطلب كرده‌اند كه در صورت آشنايى با فلسفهء هگل ريشهء اين اختلاف تعبيرات معلوم مىشود . ( 2 ) . آنچنانكه بارها گفته‌ايم بحث معقولات اوليه و معقولات ثانيه از شاهكارهاى فلسفهء اسلامى و از مباحث مهمى است كه بايد روى آن بسيار كار كرد ، نبايد به آن مقدار كه در كتب فلسفى ما حتى به آن مقدار كه در كتاب اسفار وجود دارد اكتفا كرد هر چند همين مقدارى هم كه وجود دارد خيلى با اهميت و پرارزش است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 541 | مرتضى مطهرى