تطابق با خارج بكنم ؟ و بعد مىبينيم كه او چيزهايى از قبيل عليت را هم ذهنى دانسته است و در اين صورت به او اشكال مىشود كه اگر حتى عليت هم ذهنى است ، ما به چه دليل مىتوانيم حكم كنيم كه « خارج » ى وجود دارد و اين صورى كه شما مىگوييد از خارج آمده ، واقعاً از خارج آمده است ؟ راهى براى اين حكم نداريم مگر اصل عليت . عليت را هم كه شما مىگوييد ساختهء ذهن است ، پس هيچ اندر هيچ ! !
يك وقت است كه ما ساده انگارى مىكنيم [ و پاسخى سطحى به مسئله مىدهيم . در اينجا سخنى حساب نشده گفتهايم ، سخنى عاميانه كه ارزش فلسفى ندارد ] .
حرفهاى ماركسيستها بيشتر جاذبهاش را از همان جنبهء عاميانهاش دارد ، يعنى حرفهايى است كه عوامپسند است ، مثلًا مىگويند : « ما مىگوييم علم جز انعكاس خارج چيز ديگرى نيست ؛ آنها مىگويند نه ، علم امور ذهنى است ؛ آيا حرف ما درست است يا حرف آنها ؟ » . طبع هر عوامى حرف آنها را تصديق مىكند و مىگويد ذهن انسان حق ندارد چيزى از پيش خود بسازد ، علم يعنى انعكاس مستقيم خارج . اما يك وقت است كه ما واقعاً مىخواهيم مسئله را حل كنيم . در اينجا مىبينيم هر تجربى مذهبى نيز به ناچار اين اصل كلى را قبول مىكند كه در هر تجربهاى يك قياس پنهان است ، و الا اگر ما باشيم با آن مقدارى كه عمل تجربه مىرساند ، جز يك سلسله امور جزئى چيز ديگرى به دست نمىآوريم ، اما اين ذهن ماست كه بعد با قياسهاى مخفى و پنهانى - كه بوعلى و امثال بوعلى ذكر كردهاند - مىآيد اطلاعات به دست آمده را به مشابهات واقعى خودش تعميم مىدهد بعد از آنكه ملاك را به دست مىآورد ( همان قاعدهء « حكم الامثال فى ما يجوز و فيما لا يجوز واحد » ) ؛ و اين مسألهاى نيست كه بتوان آن را با آن سخن عاميانه كه علم جز انعكاس خارج چيز ديگرى نيست حل كرد . سابقا گفتيم : اشتباه است كه كسى سير ذهن را هميشه از جزئى به كلى بداند ، همچنانكه اشتباه است كه سير آن را هميشه از كلى به جزئى بداند ، سير ذهن نه منحصر است به سير صعودى و نه منحصر است به سير نزولى .
اينها آمدهاند گفتهاند كه قدما سير ذهن را هميشه نزولى مىدانستند و ما آن را صعودى مىدانيم . اما حقيقت اين است كه سير ذهن صعودى و نزولى است ؛ يعنى ذهن از جزئى به كلى مىرود ، دو مرتبه از آن كلى به جزئيات ديگر مىرود . اينها كه انعكاس مستقيم بيرون نمىتواند باشد . معضل بزرگ حتى براى خود اروپاييها همين بوده است . شخصى مثل هيوم پيدا مىشود و مىگويد : « من از علم آن مقدار را قبول دارم كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٨