است ولى در حرفهاى اينها ( ماركسيستها ) بايد بگوييم اين تعبيرات با نوعى مجاز و مسامحه به كار مىرود . به هر حال هگل از اين دو اصل كه هر موجودى دورهء تولد و رشد و زوالى دارد ، و اينكه گور هر نهادى گهوارهء نهاد ديگر است ، نتيجه گرفته است كه هر چيزى سه مرحلهء تز و آنتىتز و سنتز را طى مىكند ، كه مرحلهء تز همان مرحلهء تولد و رشد است و آنتىتز مرحلهء زوال و نابودى و سنتز مرحله گهواره شدن گور براى نهاد ديگر است . اين ريشهء فكر است .
خود هگل را ديديم كه با چه زور زدنهاى ذهنى مىخواست اينها را درست كند . اينها هم با چند تا مثال ساده خواستند مطالب خودشان را اثبات كنند و همين مثلث « تز و آنتىتز و سنتز » را به صورت اصل فلسفى به كرسى بنشانند . و اما در مورد تكامل كه فعلًا به عنوان يك اصل فلسفى و يك قاعدهء كلى و عمومى براى همهء عالم پذيرفته شده است و ما در مباحث آينده به نحو مبسوط ترى به آن خواهيم پرداخت ، اين را يك وقت يك فيلسوف الهى با حسابهايى نظير حسابهاى طرح شده در اسفار در مباحث « حركت » و « قوه و فعل » و امثال اينها قائل مىشود ؛ در اين صورت اين قول مىتواند مبنا و توجيه فلسفى داشته باشد ، چرا كه بحث ، بحث فلسفى است و توجيه ، توجيه فلسفى ، خواه اين مبنا مورد قبول باشد يا نباشد . هگل كه فلسفهاش واقعاً فلسفه است ، روى شالودهاى كه ريخته است ، تكامل را توجيه مىكند و چنانچه كسى فلسفهء او را بپذيرد ناچار است كه تكامل را به عنوان يك اصل كلى در جهان قبول كند . ولى اينها در اين مسئله واقعاً درمانده هستند ، زيرا هم قائل به تكامل هستند و هم نمىتوانند تكامل را با مبانى خودشان ثابت كنند ؛ چون از يك طرف مىگويند فلسفهء علمى است ، يعنى صد در صد مبتنى بر علوم است ، فلسفهاى كه مبناى استنتاج و مبادى آن از علوم گرفته شده است ، و در واقع تعميمى است از قواعد علمى و پلى است ميان مسائلى كه در علوم مختلف ثابت شده است ، و از مجموع آنهاست كه فلسفهاى به نام « فلسفهء علمى » به وجود آمده ؛ و واضح است كه حتى در صورت صحيح بودن اين مدعا هيچ وقت نمىتوان با چنين كارى فلسفهاى با آن كليتى كه فيلسوفان مىساختند ، ساخت . از جملهء مسائل اين فلسفه ، مسئلهء تكامل است ، و از جمله خود مسئلهء تضاد است به شكلى كه اينها دارند . معلوم است كه با سه چهار مثالى كه هميشه آنها را تكرار مىكنند نمىشود اصل تضاد را به شكلى كه اينها مىگويند ثابت كرد . اصل تضاد يك وقت به معناى اين است كه عناصر جهان به نوعى با يكديگر جنگ دارند يعنى اثر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 543
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٣