گونه ضرورتى كه هگل مىگفت و به تعبير ما ضرورت ذاتى « 1 » .
اگر ما ديالكتيك هگل را به شكلى كه او گفت كنار بگذاريم به اين معنى كه « اصل دليل » را كنار بگذاريم ، آن ضرورت منطقىاش هم به دنبال آن كنار رفته و دو مرتبه « اصل عليت » به ميان مىآيد ، يعنى ديگر نمىتوانيم بگوييم ضدى از ضدى استنتاج مىشود ، بلكه بايد بگوييم ضدى مولود ضد ديگر است و اين يعنى عليت ، يعنى همانى كه همهء فلاسفه غير از هگل مىگفتند ، و خود اينها هم هميشه تكيهشان روى اصل عليت است و وقتى مسئله عليت مطرح باشد دو مرتبه همهء حرفهاى گذشته از نو زنده مىشود و آن اينكه : بسيار خوب ، ما قبول مىكنيم مادر مولّد فرزند است و فرزند مولود مادر است . همهء حرف فلاسفه اين است كه فرزند كه از مادر متولد مىشود آيا مادر به عنوان علت تام براى فرزند كافى است و وجود مادر تمام علت است براى اين مولود ؟ يا نه ، هر چه كه ما مىبينيم همه علتهاى قابلى هستند و باز نياز به ماوراء دارند ؛ يعنى باز مسئله محرك پيش مىآيد بعلاوه بنا بر اصل عليت ، حركت نتيجهء تركيب دو ضد نيست ، بلكه معلول است ، معلول چه ؟ معلول دو نيروى متضاد نه معلول خود تضاد ، زيرا تضاد يك مفهوم انتزاعى است كه از ناسازگاريها انتزاع مىشود مثل مفهوم مثليت . تضاد نيروى محرك نيست ، بلكه در اثر برخورد دو نيرو ، آن دو نيرو هستند كه حركت مىآفرينند . خود اين نيروها متحركند يا ثابت ؟ اگر متحركند پس حركت آنها ناشى از تضاد نيست ، اگر ثابتند پس متحرك نيستند . پس ما نمىتوانيم منطق هگل را بگيريم و به قول اينها جنبههاى ايدهآليستىاش را دور بيندازيم ولى از همان جنبهء ايدهآليستى ضرورت ذاتىاش را بگيريم و در فلسفهمان از آن استفاده كنيم .
سؤال : اگر آنها بگويند منشأ عليت تضاد است ، ديگر اشكال وارد نيست ؟
استاد : يعنى ضدى از ضدى بيرون مىآيد ؟
- : بله .
استاد : تازه مىشود
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ
« 2 » .
- : اين خودش اصلى است .
استاد : بله ، ولى همان اصل عليت است كه همه هم قبول دارند ، و همين بحثهاى
هامش
( 1 ) . توجه شود كه ضرورت ذاتى غير از عليت است . مثلًا ما مىگوييم زوجيت لازمهء ذات اربعه است ، اما نمىگوييم اربعه علت زوجيت است .
( 2 ) . فاطر / 13 .