تعبيرى كه در اينجا براى تكامل كرده است تعبير بسيار زيبايى است . مىگويد هر چيزى از خودش پيش مىافتد . مىخواهد بگويد آن مرحلهء بعد كه تكامل است امرى بيگانه نيست ، بلكه خود اين شئ است در مرحلهء بعد . خودش از خودش پيش مىافتد ، پس خودش در دو مقام قرار گرفته است ؛ در مقام اول و در مقام سوم ، و در مقام سوم ، خودش از خودش پيش افتاده است .
تضاد درونى اشياء
آنگاه در پايان سخن عبارات زير را در زمينهء تضاد درونى اشياء از مائو نقل مىكند :
« علت اصلى نشو و نماى هر چيز در برون آن يافت نمىشود بلكه برعكس در درون آن است . اين علت ناشى از سرشت متضاد ملازم هر چيز و هر پديده است . تضادها هستند كه مولّد حركت و نشو و نماى چيزها مىشوند . . . بدين ترتيب جدل مادىگرا نظريهء متافيزيكى علت برونى را مصممانه رد مىكند . همچنين در دنياى نباتات و حيوانات رشد ساده يعنى نشو و نماى كمّى نيز به طور اساسى به تحريك تضادهاى درونى انجام مىگيرد . جامعه نيز به طور دقيق به همين ترتيب است . . . » « 1 »
در عبارات فوق مىتوان به پاسخ يك سؤال دست يافت و آن اينكه فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك به قول خود ماركسيستها به دو بخش تقسيم مىشود : بخش منطقى و بخش فلسفى . بخش منطقى را « ديالكتيك » و بخش فلسفى را « ماترياليسم » مىنامند . اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه رابطهء اين منطق با آن فلسفه به چه نحو است و چگونه است كه از منطق ديالكتيك ، ماترياليسم استنتاج مىشود . به عبارت ديگر ممكن است ابتدا به نظر برسد كه ديالكتيك صرفاً يك منطق است و ماترياليسم هم يك فلسفه است و ممكن است كسى منطق ديالكتيكى داشته باشد و در عين حال پيرو فلسفهء الهى باشد « 2 » ؛ كما اينكه عكس آن هم ممكن است و بلكه وجود داشته
هامش
( 1 ) . ص 20 .
( 2 ) . در آن سالهاى اول كه به تهران رفته بودم در محله سرچشمه يك تابلو زده بودند و نوشته بودند : مكتب ماترياليسم ديالكتيك الهى ! !