تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
پس اينكه مىگويند « اگر فرضيه‌اى در عمل نتيجه داد دليل بر صحت آن است » در جايى درست است كه ما بدانيم فرضيهء ديگرى در اين مورد نمىشود ارائه داد و راه ، منحصر به اين فرضيه است . بنابراين به اين سه دليل نمىتوان اين مطلب را قبول كرد كه « عمل معيار شناخت است » . باز بايد دنبال همان اصل برويم : دو گونه شناخت داريم : شناختهاى خودمعيار و شناختهاى غير خودمعيار . تازه اگر عمل را هم به عنوان معيار شناخت قبول كنيم ، در حقيقت و واقع ، يك نوع شناخت را معيار شناخت قرار داده‌ايم نه چيز ديگر .

جريان « عمل‌گرايى » و « فايده‌گرايى »

جريانى از سه چهار قرن پيش به وجود آمد كه ما بايد ماهيّت آن را بشناسيم و اشتباه نكنيم . از قرن شانزدهم بعضى از دانشمندان يك جريان عمل‌گرايى و فايده‌گرايى را در دنيا به وجود آوردند كه شايد بشود پايه‌گذار آن را فرانسيس بيكن دانست . عده‌اى آمدند گفتند : ما چرا وقت خودمان را صرف اين قضايا كنيم كه آيا شناخت ما حقيقى است يا غير حقيقى ؟ ( اين همان علم براى علم است ) . علم ، ارزش ذاتى كه براى انسان ندارد ، ابزارى است در دست انسان ، وسيله‌اى است براى كسب نيرو . فرانسيس بيكن از علم تعبيرى از نوع قدرت كرد ، يعنى علم را وارد مقولهء قدرت كرد ، گفت : [ چرا ] علماى گذشته اينهمه براى شناخت ارزش قائل هستند و كوشش مىكنند كه دركشان از عالم واقع درك حقيقى باشد ؟ من نمىخواهم درك من درك حقيقى باشد - مىخواهد باشد مىخواهد نباشد - براى انسان علم يك ابزار بيشتر نيست كه به او قدرت مىدهد . علم براى انسان مثل دندان است براى شير ، مثل خرطوم است براى فيل و مثل شاخ است براى گاو . من مىخواهم از علم در زندگى و عمل بهره ببرم . اگر فرضيه‌اى صددرصد غلط باشد ولى در زندگى براى من نتيجه بدهد ، آن را ترجيح مىدهم بر يك نظريهء صددرصد درست كه در عمل براى من نتيجه ندهد . اينها نگفتند عمل معيار شناخت است ، گفتند اصلا ما به شناخت كارى نداريم . اى بشر ! تو چرا اينقدر وسوسهء اين را پيدا كرده‌اى كه من مىخواهم اشتباه نكنم ، مىخواهم جهان را آنچنان كه هست بشناسم و مىخواهم انديشهء باطل و خلاف