ميوه مال همين درخت است . پس اصل مطلب اين است : بايد ميوهاى را ببينيم كه صددرصد مال اين درخت است ، نه اينكه ما خيال مىكنيم مال اين درخت است و [ در واقع ] مال جاى ديگرى است . ما هم در اينجا مىگوييم دليل امتياز اسلام بر مسيحيت اين است كه ما تا آن روزى كه به اسلام ولو به طور نسبى عمل مىكرديم ، پيشرفتهترين ملتهاى دنيا بوديم . به اتفاق تمام اهل تحقيق ، از ابتداى ظهور اسلام تا قرن پنجم و بلكه قرن ششم هجرى ، مشعلدار تمدن و فرهنگ جهان ، جهان اسلام بوده است ؛ جهان اسلام بود كه از قطعهها و تكّه پارهها و از موادّ متلاشى شدهء تمدنهاى مختلف ، مايهاى ساخت و از اين مايه حقيقتى را به نام « تمدن و فرهنگ اسلامى » به وجود آورد ، و در آن وقت دنياى مسيحيّت در نهايت توحّش و بربريّت زندگى مىكرد . در آن زمان دنياى مسيحيت به دين مسيح چسبيده بود و دنياى اسلام به طور نسبى به دين اسلام . از وقتى كه ما اسلام را رها كرديم و شما مسيحيت را رها كرديد ، [ ما رو به انحطاط گذاشتيم و شما رو به پيشرفت ] . بعد از جنگهاى صليبى و رفت و آمدهاى ميان شرق و غرب و انتشار سفرنامهها و رابطهاى كه با تمدن اندلس ( تمدّن اسپانيا ) پيدا كرديد و دانشجويانى به آنجا فرستاديد و اقتباسهايى كرديد ، و بعد از آنكه معيارهاى مسيحيت را شكستيد و به معيارهاى اسلام روى آورديد ، [ دنياى شما به ثمر نشست ] . اصلًا پيدايش مذهب پروتستان « 1 » معلول برخورد شما با دنياى اسلام بود . از آن روزى كه شما مسيحيت را رها كرديد و معيارهاى ديگرى را - كه مال بيرون دنياى مسيحيت بود و بيش از پنجاه درصد آن را از دنياى اسلام گرفته بوديد - به كار گرفتيد دنياى شما به ثمرات ثمربخشى رسيد ، و از آن روزى كه ما واقعيت و حقيقت اسلام را رها كرديم و فقط يك قشر و پوستهاى از آن براى ما باقى ماند بدبخت شديم ؛ به خيال خودمان اسلام در ميان ما عمل مىشود ولى اسلام در ميان ما عمل نمىشود .
بنابراين صحت فرضيه را عمل نشان مىدهد ولى به شرط اينكه روشن شود فرضيهء ديگرى در كنار آن وجود ندارد . هميشه در مسائل اجتماعى اينطور است . بسيار سادهانديشى است كه وقتى در دنيا مىبينيم مردمى وابسته به يك مكتب ، پيروزيهايى كسب مىكنند ، فورا آن پيروزيها را صددرصد براى آن مكتب بدانيم ؛ بسا هست كه علل و عوامل و جريانهاى ديگرى وجود دارد كه آنها بيشتر در موفقيت تأثير دارند .
هامش
( 1 ) .Protestant.