عمل » پيش مىآيند ، مىگويند از نظر فلسفهء عمل نبايد دنبال اين حرفها برويم كه على چه مىگفت و معاويه چه مىگفت ، آيا على تابع قرآن بود ، تابع سنّت پيغمبر بود ، معاويه چگونه آدمى بود ؛ ما به نتيجهء عملى نگاه مىكنيم ، مىبينيم معاويه در عمل بر على پيروز شد . دليل بر حقانيت يك تئورى ، يك مكتب و يك طرح ، پيروزى عملى است . اما جواب مسئله را خود على ( عليه السلام ) مىدهد :
شما [ در اينجا ] بسيط فكر مىكنيد و مىگوييد پيروان معاويه از يك طرح پيروى مىكنند و او را پيشوا قرار دادهاند و معاويه براى زندگى و اجتماع يك طرح و يك مكتب دارد و على هم يك طرح و يك مكتب دارد و چون مكتب معاويه بر مكتب على پيروز شد ، اين دليل بر حقانيت مكتب معاويه است . اگر اينجا فقط همين دو فرضيه وجود مىداشت ، يعنى مسئله به همين سادگى مطرح بود كه « معاويه است و يك مكتب و اين مكتب صددرصد پياده مىشود ، و على است و يك مكتب و اين مكتب هم صددرصد پياده مىشود و معاويه پيروز مىشود » مطلب درست بود چون دو فرضيه بيشتر وجود نداشت : مكتب على و مكتب معاويه ، مكتب حق و مكتب باطل . واقعاً وقتى بيش از دو فرضيه وجود نداشته باشد مطلب از همين قبيل است : اگر على بر حق است حتماً پيروز مىشود ، و اگر معاويه پيروز شود دليل بر اين است كه او بر حق است .
على ( عليه السلام ) مىگويد مطلب اينطور نيست ، فرضيههاى ديگرى در اينجا وجود دارد كه اين پيروزى ربطى به مكتب على و مكتب معاويه ندارد ، راز پيروزى معاويه و شكست شما در امرى است كه نه به مكتب معاويه مربوط است و نه به مكتب على ، امرى است مربوط به روحيهء شما . تعبير امام اين است : « باجتماعهم على باطلهم و تفرّقكم عن حقّكم » « 1 » . اگر كسانى از دور قضايا را نگاه كنند و همين طور [ سطحى ] قضايا را بسنجند مىگويند : اين مكتب على است كه دارد شكست مىخورد و آن هم مكتب معاويه است كه دارد پيروز مىشود ، پس حق با معاويه است . اما اين استدلال ، غلط است . اين مكتب على نيست كه شكست مىخورد ، اين مردم عراقند كه شكست مىخورند به دليل اينكه اسماً دنبال مكتب على هستند ولى عملا دنبال مكتب على نيستند .
هامش
( 1 ) . همان خطبه .