حقيقت را داشته باشيم ، و اين از گذشته هم اشتباه بوده است كه اينهمه وسواس حق و باطل را داشتهاند ؛ ما بايد دنبال نتيجه برويم .
اين يك طرز فكرى است ( البته من اين را قبول ندارم ) غير از آن طرز تفكرى كه مىگويد عمل معيار انديشه است . آن كه مىگويد عمل معيار انديشه است ، مىخواهد بگويد ايندو با يكديگر توأم است ، هرچه از آن در عمل نتيجه گرفتيم حقيقت است ، و اگر از چيزى در عمل نتيجه نگرفتيم حقيقت نيست . اين است آن چيزى كه من دارم در اينجا آن را رد مىكنم . در مسئلهء « رابطهء عمل و انديشه » چند مطلب ديگر نيز هست كه چون در جلسهء پيش وعده داديم ، به طور اشاره هم كه شده برايتان عرض مىكنم .
آيا عمل ، تنها كليد شناخت است ؟
مىگويند عمل كليد شناخت است . آيا اين حرف درست است يا درست نيست ؟ اين حرف البته درست است اما احتياج به توضيح و تفسير دارد . « عمل كليد شناخت است » يعنى اگر انسان وارد هيچ گونه عملى نشود ، در خانهء خود بنشيند و درها را به روى خويش ببندد ، بعد بخواهد جهان را بشناسد ، ابدا نمىتواند جهان را بشناسد ، امكان ندارد . آيهاى از قرآن را در جلسات اول خواندم كه مىفرمايد :
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ »
« 1 » اول ، تكيه روى حواس مىكند . اصلا حواس ، عمل است ، استقراء است . قرآن فقط نمىگويد خدا به شما گوش و چشم داد ، بلكه بعد از آن مىگويد :
« لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »
يعنى اين درست نيست كه من بگويم : چشم كه دارم ، گوش هم كه دارم ولى به اتاقى مىروم و در اتاق را به روى خودم مىبندم ، چشم و گوش دارم پس [ خود به خود ] شناخت پيدا مىكنم . نه ،
« لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »
يعنى حواس را بايد در عمل وارد كنى ، كه همان استقراء و تجسّس مىشود .
پس بدون شك اين مطلب تا اين اندازه ، حرف بسيار درستى است كه عمل [ كليد شناخت است ] « 2 » .
هامش
( 1 ) . نحل / 78 .
( 2 ) . [ اينكه در اينجا از حواس به « عمل » تعبير مىكنيم براى اين است كه ] با عمل مىتوان از حواس استفاده كرد ؛ بايد رفت ، گردش كرد ، نگاه كرد ، ديد ، شنيد ، بوييد ، لمس كرد ؛ اين خودش عمل است .