ديگرى را در كنار اين فرضيه ندهيم ، ولى اگر اين احتمال وجود دارد كه يك يا چند فرضيهء ديگر هم اينجا موجود است ، از كجا مىتوان فهميد كه نتيجهء درستى كه به دست آمده ناشى از اين فرضيه است ؟ شايد يك فرضيهء ديگر هم در اينجا وجود داشته باشد [ كه همين نتيجه را مىدهد ؛ و مىدانيم كه فقط يكى از اين دو فرضيه مىتواند حقيقى و صحيح باشد ] .
« موفقيت در عمل » در نهج البلاغه
مثالى برايتان عرض مىكنم : در نهج البلاغه دربارهء « موفقيت در عمل » يا « پيروزى در عمل » مطلبى آمده است . على ( عليه السلام ) و معاويه ، دو حزب ، دو گروه ، دو جمعيت با دو طرز تفكر و با دو فلسفهء اجتماعى ، در مقابل يكديگر ايستاده و با هم مبارزه مىكنند . طرفداران معاويه براى خودشان يك تئورى و يك طرح دارند و مىگويند پيشواى ما معاويه است و معاويه هم براى خودش فرضيههايى درست كرده و اسلامى ساخته است . على ( عليه السلام ) وقتى با اصحاب خودش صحبت مىكند ، آنها را مورد تعرض قرار مىدهد و به صورت يك پيشبينى به آنها مىگويد : « معاويه و اصحابش بر شما پيروز خواهند شد » يعنى با اين كه تئورى شما حق است و شما دنبال يك امام و رهبر حقى هستيد و خداى متعال هم در قرآن فرموده است « حق بر باطل پيروز است » و با اينكه آنها دنبال رهبر باطلى هستند و خدا هم در قرآن فرموده كه باطل در نهايت امر شكست مىخورد [ با اين حال ] به شما مىگويم با اين وضعيتى كه از شما مىبينم آنها بر شما پيروز مىشوند ( و انّى و اللّه لاظنّ انّ هؤلاء القوم سيد الون منكم ) « 1 » ؛ علت چيست ؟
وقتى به عدهاى در دنياى امروز گفته مىشود على ( عليه السلام ) بر حق بود يا معاويه ؟ طبق فلسفهء عمل - كه يك فرضيه حقانيت خود را در عمل ثابت مىكند - مىگويند : ما مىبينيم معاويه در مبارزه پيروز شد و على شكست خورد . على پس از چهار سال و چند ماه خلافت كشته شد ولى معاويه بر سراسر كشور اسلامى مسلط گرديد ، پس اين دليل بر حقانيت معاويه و عدم حقانيت على است . مگر عدهاى همين حرف را نگفتند ؟ مگر هنوز در دنيا افرادى نيستند كه همين حرف را مىزنند ؟ اينها طبق « فلسفهء
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه عبده ، خطبهء 24 .