صورت را به رنگ خودش نشان مىدهد . ذهن انسان هم همين طور است . اگر ذهن انسان بىرنگ باشد حقايق را آنچنان كه هست به انسان ارائه مىدهد ، وقتى انسان اشياء را مطالعه مىكند آنچنان مىبيند كه آن اشياء هستند ؛ ولى اگر ذهن انسان رنگ داشته باشد اشياء را به همان رنگ مىبيند .
شاعر عرب مىگويد : « انارة العقل مكسوف بطوع هوى » . مولوى مىگويد :
چون غرض آمد هنر پوشيده شد * صد حجاب از دل به سوى ديده شد
تعصّب ، سدّ راه شناخت
دستگاه انديشهء انسان طورى آفريده شده است كه اگر روح انسان از نظر عاطفى رنگ بخصوصى داشته باشد نمىتواند حقايق را آنچنان كه هست ببيند ، بلكه مطابق آن رنگ مىبيند . چه زيبا مىفرمايد على ( عليه السلام ) : « من عشق شيئا اعشى بصره و امرض قلبه » « 1 » . يكى از آن چيزهايى كه به روح انسان رنگ مىدهد و وقتى رنگ داد انسان درست نمىتواند ببيند عشق و علاقه است . آدمى به هر چيزى كه عشق بورزد نسبت به آن تعصب پيدا مىكند . اگر عشق و تعصب پيدا شد انسان نمىتواند شئ را آنچنان كه هست ببيند .
نقطهء مقابل ، بغض ، دشمنى ، كينه و نفرت است . اگر انسان نسبت به چيزى كينه و نفرت داشته باشد همان كينه و نفرت ، رنگى براى روح انسان مىشود و انسان نمىتواند شئ را آنچنان كه هست ببيند . عاشق ، محبوب زشت خودش را زيبا مىبيند ؛ چنان كه در داستان معروف ، مجنون عامرى مىگويد :
اگر در كاسهء چشمم نشينى * بجز از خوبى ليلى نبينى
هر دو مانع هستند . عشق ، معشوق را زيبا مىكند ؛ يعنى به چشم عاشق ، زيبا جلوه مىدهد به طورى كه او حتى زشت را زيبا مىبيند . كينه و نفرت هم همين طور است ، زيبا را نازيبا جلوه مىدهد ؛ و اين از مسائلى است كه قرآن كريم زياد روى آن تكيه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 107 .