انسان حقايق را به صورت عام و كلّى و قاعده و قانون مىشناسد . چنان كه عرض كردم براى حيوان يا كودك - كه هنوز در مرحلهء احساس است - هيچ چيز به صورت قانون كلّى و عام وجود ندارد .
انسان به گذشته علم پيدا مىكند ، گذشته را مىداند بدون اينكه آن را ببيند و يا بشنود ( نگوييد خبرش را مىشنويم ، خبر كه مربوط به زمان حاضر است . خود گذشته از نوع شنيدن نيست ) . راسل « 1 » در اين زمينه مثلى مىآورد : ناپلئون را مىدانيم ، [ اين دانستن ما به وسيلهء حواس مثلًا گوش نيست زيرا ] وجود ناپلئون صوت نيست كه شنيدنى باشد . قسمتهايى از آينده را هم مىدانيم . يكى از مسائل بسيار سادهاى كه قابل طرح است و راسل در جهانبينى علمى خوب به اين مطلب توجه كرده است « 2 » اين است : ناپلئون براى ما يك وجود استنباطى است ، يك وجودى است كه ما با تعقّل آن را مىشناسيم نه با احساس . راست هم مىگويد . اگر از ما كه امروز ناپلئون را مىشناسيم و تاريخش را مىخوانيم و زندگىاش را مىدانيم بپرسند كه شناخت شما از ناپلئون چه شناختى است ؟ ممكن است كسى بگويد : اينكه واضح است ، شناخت من از ناپلئون حسى است ؛ يك آدمى بوده ، روى زمين راه مىرفته و [ كارهايى انجام داده ] ، من اينها را در كتاب خواندهام ، بنابر اين من ناپلئون را از راه حس مىشناسم . [ ولى اينطور نيست ] ، ناپلئون براى خودش يك حقيقت محسوس و براى تو يك امر معقول است ؛ يعنى تو با يك استدلال ذهنى ، با يك قياس عقلى به وجود ناپلئون علم دارى و خودت نمىدانى . نظير آن چيزى است كه علماى « اصول » در باب « تواتر » دارند . در باب « تواتر » مىگويند خبر متواتر براى انسان ايجاد يقين مىكند . ممكن است هيچكدام به توكيو نرفته باشيم ولى همهء ما يقين داريم كه توكيو در عالم وجود دارد ، چرا ؟ چون خبرش متواتر است . احدى امروز در دنيا شك ندارد كه مثلًا شخصى به نام ابو سفيان در حدود هزار و چهارصد سال پيش وجود داشته است ، چون خبرش متواتر « 3 » است . مىگوييم آيا در خبر يك نفر احتمال دروغ داده مىشود يا نه ؟ مىگويند بله . در خبر دو نفر هم احتمال دروغ داده مىشود ؟ بله . سومى و پنجمى چطور ؟ آن هم
هامش
( 1 ) .Russel.
( 2 ) . نه اينكه ديگران توجه نكردهاند ، ولى اينكه او توجه كرده است خيلى قابل ستايش است و حق يك فرد و لو مادى هم باشد بايد ادا شود .
( 3 ) . خبر متواتر خبرى است كه در هر طبقه [ افراد زيادى ] آن را نقل كردهاند .