ضعيف مىدانند ، مىگويند هرچه نقش هست مربوط به حس است ؛ مثل فيلسوفان حسى اروپايى كه چنين نظريهاى دارند . هيوم « 1 » در رأس آنها قرار دارد . جان لاك « 2 » انگليسى از رؤساى حسّيّون است . هابز « 3 » نيز از حسّيّون است .
يكى ديگر از ابزارها - كه به يك معنا همان ابزار حس است و به يك معناى ديگر بايد حسابش را جدا كرد - عمل است . تا وقتى كه ما سروكارمان فقط با حس محض باشد و پاى عمل در كار نباشد اسمش « استقراء » است ( از نظر منطقى « استقراء » مىگويند ) ، وقتى پاى عمل نيز در ميان بيايد كه پاى عقل هم بيشتر در كار مىآيد اسمش « آزمون » يا « تجربه » و يا « آزمايش » است .
يكى از اشتباهات بسيار بزرگ كه در ميان فيلسوفان اروپايى وجود دارد ، تفكيك نكردن ميان استقراء و تجربه است ، در صورتى كه فيلسوفان ما ايندو را از يكديگر تفكيك مىكنند و بايد هم تفكيك شود . استقراء اعتبار ظنّى و گمانى دارد ولى تجربه اعتبار يقينى و برهانى دارد . اين است كه عرض مىكنيم از نظر ديگر ، عمل را بايد جدا از حواس بگيريم ، چون فرق است ميان احساس ساده ( كه استقراء است ) با احساسى كه توأم با يك نوع عمل باشد ( كه تجربه است ) و آن عمل ما چيزى نظير عمل عقلى است ؛ چنان كه در عقل تجزيه و تركيب مىكنيم ، در خارج تجزيه و تركيب مىكنيم ، جدولبندىها مىكنيم ، كم و زياد مىكنيم ، كه اينها هم براى ما مفيد است .
ابزار دل ( تزكيهء نفس )
يكى ديگر از آن ابزارها ابزار دل است « 4 » ، دل به اصطلاح عرفانى نه اصطلاح قرآنى . قرآن هم گاهى به اين معنا اطلاق مىكند ، ولى اين اصطلاح خاص ، اصطلاح عرفاست . آيا دل يك ابزار شناخت است ؟ آيا مىشود انسان نه از راه حس و عقل ،
هامش
( 1 ) .Hume.
( 2 ) .JohnlocK.
( 3 ) .Hobbes.
( 4 ) . [ در جلسهء بعد ، استاد شهيد مىفرمايند تعبير بهتر اين است كه دل منبعى براى شناخت است و تزكيهء نفس ابزار اين منبع ، چنان كه طبيعت منبعى براى شناخت است و حواس ابزار آن ، و نيز عقل منبعى براى شناخت است و استدلال و برهان ابزار آن ] .