تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
آفريده ؟ به كار انداختن همهء اينها در مسير خود ، شكر است . پس شكر سمع و بصر چيست ؟
« قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » شكر چشم ، مطالعهء عالم است ؛ شكر گوش ، حقايق را شنيدن ؛ شكر دل ، فكر كردن ، انديشه كردن ، تجزيه و تحليل كردن ، تجريد كردن ، تعميم دادن و استدلال كردن است . پس معنى آيه چه شد ؟
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً »
« 2 » بشر ! مسير خودت را بدان ، خدا تو را در اين مسير حركت داده است ، يعنى اينها نظام الهى است ، سنّت و مشيّت الهى است ، مظاهر ارادهء اوست كه تو آمدى ؛ وقتى كه آمدى هيچ چيز نمىدانستى ؛ به تو چشم داد ، به تو گوش داد ، به تو دل داد ، براى اينكه شكر كنى ، براى اينكه اينها را به كار اندازى ، يعنى براى اينكه بشناسى ، براى اينكه چشم و گوش و دل را براى شناخت به كار بيندازى . اين چشم و گوش تو ، لامسه و ذائقهء تو ، ابزار شناخت است . هر حس ظاهر و باطنى كه دارى ابزار شناخت است . آن فكر و لبّ و قلب تو ، عقل و انديشه و حجر تو ، سرّ و خفىّ و اخفاى تو ، همهء اينها ابزار شناخت است . خدا اينها را آفريده براى اينكه جهان را بشناسى . بنابر اين قرآن اين دو ابزار را صريحا به رسميّت مىشناسد . پس تا اينجا ما از نظر قرآن به دو وسيلهء شناخت قائل هستيم . البته قرآن به ابزار ديگرى هم قائل است كه عرض خواهم كرد . در اينجا نظريه‌هاى ديگرى است كه بايد با آنها آشنا شويم . شايد شناخت‌شناسى را در كتابهاى فلسفى - مثل كتابهاى « كلّيات فلسفه » - خوانده باشيد . برخى مثل افلاطون فقط عقل را ابزار شناخت مىدانند و بس « 3 » . بعضى براى عقل ارزش زيادى قائل نيستند ، ابزار شناخت را فقط حواس ، و نقش عقل « 4 » را بسيار
هامش
( 1 ) . يونس / 101 . ( 2 ) . نحل / 78 . ( 3 ) راجع به اينكه آيا افلاطون به ابزار دل به آن معنا كه اهل عرفان ابزار شناخت مىدانند قائل است يا نه ، من شخصا ترديد دارم . اگرچه در دنيا معروف است كه افلاطون يك فيلسوف اشراقى بوده ولى هنوز براى من اين مسئله ثابت نيست و من فكر مىكنم كه اين يك اشتباه است كه كرده‌اند . حتى فيلسوفان قديم خودمان - غير از شيخ اشراق ، و قبل از شيخ اشراق مثل بوعلى ، و همچنين تاريخ فلسفه نويس‌هاى ما - هيچ‌گاه به اين معنا افلاطون را فيلسوف اشراقى نمىدانند . ( 4 ) . اينكه من نقش عقل عرض كردم ، همه نقشهاى آن را ذكر نكردم ، اگر گفتم تجزيه ، تجريد ، تعميم ، تحليل ، استدلال ، عقل نقشهاى ديگرى هم دارد كه از قويترين نقشهاى عقل در شناخت ، نقش عقل در آن چيزى است كه آن را « انتزاع » مىنامند .