مكان مخصوص ندارد و در عين حال در همه جا هست ، هر جا كه مكان هست زمان هم هست ، زمان همه جا را پر كرده و به همهء اشياء و اجزاء طبيعت به اندازهء خودشان به خودشان نزديك است .
پس مضحك خواهد بود اگر كسى ايراد بگيرد و بگويد اگر زمان حقيقت دارد در كجاست و چرا من آن را لمس نمىكنم ؟ زمان را به من نشان بدهيد .
با حفظ تنزيه و بدون اينكه بخواهيم به اصطلاح مرتكب تشبيهى شده باشيم ، مىگوييم : نزديكترين مثالها براى اينكه اندكى به حقيقت نزديك شده باشيم و كم و بيش طرح و تصوير صحيحى از مسئلهء خدا و جهان ديگر در ذهن خود داشته باشيم مثال زمان است .
آن كس كه در پى تحقيق اين مسئله است بايد از اول بداند كه در پى يك موضوع فلسفى است نه يك موضوع به اصطلاح علمى ، يعنى نبايد آنطور در جستجو باشد كه يك موجود خاص را در ميان موجودات طبيعت و در كنار آنها جستجو مىكند ، بايد بداند كه اعتقاد به ماوراء طبيعت در حقيقت به منزلهء اعتقاد به يك بعد خاص براى جهان علاوه بر ابعاد سهگانه يا چهارگانه يا بيشتر است و البته آن بعد داراى مشخصات مخصوص به خود است ؛ يعنى جهان به يك جانب ديگر هم كشيده شده كه آن جانب را « ماوراء طبيعت » مىخوانيم . شعاع وجود و هستى همان طورى كه به سه طرف مكانى و يك طرف زمانى امتداد يافته به يك سوى ديگر هم امتداد يافته است ، با اين تفاوت كه اين امتداد است كه ساير امتدادها را به وجود آورده است ، ساير امتدادها خواه چهار تا باشد و خواه بيشتر قائم به اين يك امتداد مىباشد .
هر چند ديده نشده كه تاكنون حكما و فلاسفه از جهان ديگر به « بعد » و « امتداد » تعبير كرده باشند و اين طرز بيان و تعبير مخصوص اين گفتار است ، امّا تقريبى كه در اين گفتار به عمل آمد منطبق است با حقيقتى كه الهيّونى كه قدمى راسخ در اين فن دارند به آن رسيدهاند .
حكماى الهى تعبير ديگرى دارند كه نزديك به اين است ؛ معمولًا علل طبيعى را كه در زمان واقعاند خواه آنكه همزمان باشند يا تقدم و تأخّر زمانى داشته باشند « سلسلهء عرضى » و علل ماوراء الطبيعى را « سلسلهء طولى » مىنامند .
اگر مطلب را به اين صورت طرح كنيم يعنى بدانيم كه طرز صحيح طرح اين مسئله فقط همين است يكباره به بىپايگى همهء اشكالات و استدلالات مادّيّين پى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٠٣