آيا نوع تحقيق و جستجوى ما دربارهء زمان شبيه نوع تحقيقى است كه دربارهء يك عنصر يا يك ستاره مىكنيم يعنى در صدد كشف يك موجود ديگر علاوه بر آنچه تاكنون مىشناختهايم هستيم و اگر فرضا كشف كرديم بايد بگوييم به كشف جديدى در طبيعت نائل شدهايم و همان طورى كه يكى برق و يكى ميكروب و يكى راديوم را در طبيعت كشف كرد يكى هم زمان را در طبيعت كشف كرده است ؟ و يا اينكه تحقيق دربارهء زمان بايد طور ديگرى صورت بگيرد ، بايد به اين صورت باشد كه آيا جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم و در آن سه بعد حقيقى مىبينيم بعد چهارمى هم دارد يا ندارد ؟
خيلى فرق است بين اينكه در پى تحقيق امرى باشيم كه اگر به آن برسيم نتيجهاش اين است كه واقعيّتى جديد در ميان واقعيّتها و در كنار آنها كشف كردهايم و او هم در ميان آنها جايى و مقامى دارد و احياناً مىتوانيم آن را نشان بدهيم ، ابزار و آلات مخصوصى برايش به كار ببريم ، او از خود آثار مخصوص و جدايى در عرض و در رديف ساير آثار داشته باشد ، و بين اينكه در پى تحقيق امرى باشيم كه اگر به آن برسيم واقعيّت جديدى در ميان واقعيّتها كشف نكردهايم بلكه تصور ما دربارهء همهء واقعيّتهاى موجود عوض شده ، تاكنون طبيعت و جهان را فقط با سه بعد طول و عرض و عمق ( درازا و پهنا و ژرفا ) مىشناختيم ، اكنون دانستيم بعد چهارمى هم دارد كه نامش « زمان » است ، جهانى كه تاكنون مىپنداشتيم به سه طرف كشيده شده معلوم شد به چهار طرف كشيده شده است .
پس هنگامى كه مىگوييم « زمان هست » نه به اين معنى است كه در طبيعت علاوه بر اكسيژن و هيدروژن و غيره و علاوه بر آب و خاك و هوا و علاوه بر انسان و حيوان يك موجود ديگرى هم در طبيعت هست تا نوبت به اين برسد كه از ما بپرسند اگر زمان هست آيا بسيط است يا مركّب ؟ اگر بسيط است اتمهاى داخل زمان چگونه است ؟ چند واحد الكترون بر گرد پروتون زمان مىچرخد ؟ و اگر مركّب است آيا جامد است يا مايع است يا بخار ؟ آيا جاندار است يا بىجان ؟
هيچيك از اين سؤالات مورد ندارد زيرا معنى حقيقت داشتن زمان اين نيست كه موجود خاصى در طبيعت در عرض ساير موجودات و در رديف آنها وجود دارد ، معنىاش اين است كه همهء اين موجودات كه نام برده شد علاوه بر سه بعدى كه دارند بعد چهارمى هم دارند ، هيچكدام از اينها از زمان خالى نيستند . به عبارت ديگر طبيعت و جهان بعد چهارمى هم دارد . اگر بگويند زمان در كجاست ؟ خواهيم گفت يك جا و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٠٢