خدا و جهان ديگر
علاقهمندى بشر به اين موضوع
فرضاً ما هنوز نپذيرفته باشيم كه مسئله شناسايى خدا امرى فطرى است و هر كسى به حكم فطرت و غريزه راهى به خالق و آفرينندهء خود دارد ، اين جهت قابل ترديد نيست كه علاقه به فهم و دانستن اين مسئله در نهاد هر كسى هست .
هر مجهولى كه در برابر بشر خودنمايى كند علاقه به حل آن در روح كنجكاو وى پديد مىآيد و هر اندازه كه آن مجهول عظيمتر و باشكوهتر باشد علاقه و آرزوى فهم و حل آن نيز بيشتر است . به اين جهت موضوع « خدا شناسى » كه شامل بزرگترين راز جهان است از هر موضوع ديگر براى بحث و تحقيق جالبتر و جاذبتر است .
گذشته از اين جهت ، اين موضوع با هستى و اصل و ريشهء آدمى ارتباط دارد . اگر كودكى را از سر راه برداشته باشند و از او نگهدارى كنند تا بزرگ گردد و به حد رشد و تميز برسد ، مسلّماً يكى از علاقهها و آرزوهاى آن كودك اين خواهد بود كه بداند پدر و مادر او كيستند و ريشه و تبارش چيست خواه آنكه اين دانستن و ندانستن سود يا زيانى براى او داشته باشد يا نداشته باشد .
مثل اين است كه آدمى خود به خود و طبيعتا اين قاعدهء منطقى را استشمام