مىخواهى ، تا بگويم چيستى . اين يكى از آن پايههاى معارف اسلامى است كه مىگويد تو آن انديشهاى هستى كه در ضميرت هست . شاعر ديگرى گويد :
گر در طلب گوهر كانى ، كانى * ور در پى جستجوى جانى ، جانى
تو اگر هدفت معدن جمع كردن است معدنى ، و اگر در جستجوى علم هستى تو همان علمى ، اگر در پى شرافت هستى تو شرافتى .
من فاش كنم حقيقت مطلب را * هر چيز كه در جستن آنى ، آنى
البته اينها را در بيان شعر گفتهاند ولى كدام فلسفهاى است كه بتواند از حد شعر و نثر بيرون رود و اينها را استدلال كند و اثبات نمايد ؟ مولوى گفته است ولى به كدام دليل ؟ با كدام برهان ؟ نه ، من آن نيستم ، دليلت بر مدعايت كدام است ؟ اينها كه شعر و نثر گفتهاند تخيل است ، آن فلسفهاى كه اينها را بيان كند ديگر تخيل نيست ، برهان است . كو آن فلسفهاى كه مرد ميدان باشد و اينها را اثبات كند ؟ اگر غير از فلسفهء ملا صدرا فلسفهاى يافتيد كه اين موارد را حل كرده باشد ما را نيز خبر كنيد .