معلول جلوهاى از جلوات علت و شأنى از شؤون آن و اسمى از اسماء آن است . اين است كه مىگوييم بازگشت علّيت الهى به تجلّى و تشأّن است و همين جاست كه نزاع بزرگ و مستمر ميان فلاسفه و عرفا از ميان برمىخيزد كه در درس « روابط فلسفه و عرفان » بدان اشاره كردهايم و در اينجا تكرار نمىكنيم .
اينكه هميشه علّيت را قيد مىكنيم به علّيت مصطلح حكمت الهى ، براى احتراز از علّيت مصطلح علوم طبيعى است . همچنانكه فلاسفه مكرّر گفتهاند علت از نظر عالم فيزيك و طبيعت به معنى مبدأ فاعلى حركت است . علت طبيعى ، فاعل و معطى حركت است نه معطى وجود ، ولى فاعل مصطلح علم الهى فاعل و معطى وجود است ؛ و بسيار مىشود و شده است - خصوصاً در كلمات فلاسفهء جديد - كه ايندو را با يكديگر اشتباه كردهاند . براى توضيح بيشتر در بعضى از قسمتهاى اين بحث رجوع شود به جلد سوم اصول فلسفه و روش رئاليسم .
حركت جوهرى
مسألهء هفتم حركت جوهريه است . فلاسفه يكى از تقسيمات اوليهء « موجود بماهو موجود » را تقسيم به ثابت و متغير مىدانند ؛ مىگويند موجود يا ثابت است يا متغيّر ؛ موجود ثابت عبارت است از موجودى كه اختلاف حال و دگرگونى در او پديد نمىآيد ، همواره بر آن گونه هست و خواهد بود كه بوده است ، ولى موجود متغير آن است كه از حالى به حالى ديگر منتقل مىگردد .
موجودات عالم طبيعت به حكم اينكه عالم طبيعت عالم قوه و استعداد است و بعلاوه عالم تزاحم علل و اسباب است تغيير پذيرند ولى موجودات ماورائى به حكم مبرّا بودن از قوه و استعداد ، از هرگونه تغيير مبرّا هستند .
دربارهء موجودات طبيعت كه تغيير پذيرند يك سؤال هست و آن اين است كه آيا اين تغييرات ، دفعى و آنى صورت مىگيرد يا تدريجى و زمانى ؟ تغيير دفعى و آنى به نام « كون و فساد » ناميده مىشود - يعنى پديد آمدن دفعى يك شئ « كون » ناميده مىشود و