از جمله افكار بسيار ارزندهء صدرالمتألهين كه چهرهء فلسفه را تغيير مىدهد و در واقع چهرهء جهان را در ديد و نظر ما دگرگون مىسازد اثبات حركت جوهريه است ؛ يعنى جواهر اين عامل ، و به تبع اعراض عالم ، در يك تغيّر دائم و مستمر است و اساساً ثبات در عالم طبيعت وجود ندارد . پس آنچه قبلًا از قول فلاسفه گفتيم كه موجود يا ثابت مطلق است ( مجردات ) و يا متغير مطلق است ( مقولات چهارگانهء معروف ) و يا ثابت نسبى و متغير نسبى است كه جنبهء ثبات بر جنبهء تغيّر فزونى مىيابد ( شش مقولهء ديگر خصوصاً اساسىترين آنها يعنى مقولهء جوهر ) درست نيست ؛ اين تقسيم به شكل ديگر بايد صورت بگيرد و آن اينكه موجود يا ثابت مطلق است و يا متغير مطلق ؛ مجردات مساوى با ثباتاند و مادّيات مساوى با حركت و تغيير تدريجى ؛ و اساساً نحوهء وجود دو گونه است : وجود ثابت و مجرد ، و ديگر وجود سيّال و مادى .
صدرالمتألهين براهين زيادى اقامه كرده است بر اثبات حركت جوهريه كه اهمّ آنها تابع بودن عرض است نسبت به جوهر در تغيّر و ثبات كه اين برهان در حقيقت از راه معلولات و آثار جواهر است .
برهان ديگر از طريق ربط متغير به ثابت است كه در واقع اين برهان مربوط مىشود به ناحيهء علل جواهر .
برهان ديگر از راه زمان است كه اساساً امكان ندارد يك شئ در بستر زمان قرار گيرد و ثابت باشد . اين برهان در حقيقت به ظرف اشياء مربوط مىشود .
برهان ديگر مربوط است به واقعيت وجودات مادى كه همواره راه ميان استعداد و فعليت [ را ] طى مىكنند كه ممكن نيست راه ميان استعداد و فعليت به صورت دفعى طى شود ، الزاما بايد تدريجى باشد .
و البته هر يك از اين براهين نيازمند به شرح و بسط هايى هست كه در جاى ديگر بايد داده شود .
رابطهء ثابت با متغير
مسألهء هشتم تحقيق دربارهء روابط ثابتها و متغيرهاست . منظورم از اين تعبير تنها