تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
نفس از مرحلهء قوه به مرحلهء فعليت محال است . اين است ريشهء فكر عقل بالقوه و عقل بالفعل . سؤال بالا متوجه يك نكتهء خاص است و آن اينكه قانون قوه و فعل تنها در مورد امور مادى جارى است كه به اصطلاح « هيولانى » مىباشند . اساساً ماده به حسب اصطلاح خود حكما عبارت است از حامل قوه و استعداد . حكما جسم را از آن جهت مادى مىدانند و احياناً خود جسم را « ماده » مىخوانند كه حامل قوه و استعداد است و امكان « شدن » در آن هست . اين قانون در مورد عقل نمىتواند جارى باشد زيرا عقل طبق براهينى كه خود حكما بر اثبات تجرد قوهء عاقله آورده‌اند غير مادى است ، و چون غير مادى است پس استعداد « شدن » در آن راه ندارد و هيچ‌گونه حركت و تغيير و دگرگونى نمىپذيرد . عليهذا « بالقوه » بودن مساوى است با ماده بودن و ماده بودن ضد عقل بودن است ، پس عقل بالقوه معنى ندارد . پاسخ بوعلى - چنان كه دانستيم - اين بود كه دو نوع مجرد داريم : مجرد تام و غير تام . لهذا حكما جواهر را پنج قسم مىدانند : ماده ، صورت ، جسم ، عقل ، نفس . عقل در اين تقسيم عبارت است از مجرد فوق زمان و مكان ، و نفس عبارت است از نفس ناطقهء انسانى . در مورد نفس ناطقهء انسانى است كه اصطلاح « عقل بالقوه » و « عقل بالفعل » به كار مىرود . علت اينكه نفس و عقل دو جوهر جداگانه فرض شده‌اند ، با اينكه نفس داراى عقل هم هست ، اين است كه قوهء عاقلهء نفس مجرد تام نمىباشد و به همين دليل حادث است . محال است كه يك مجرد تام التجرد حادث باشد . تجرد كامل مساوى است با قدم زمانى . اين است پاسخ بوعلى به اين پرسش . من نمىدانم پرسش كننده ( ابوريحان يا هر كس ديگر ) با اين جواب بوعلى قانع شده است يا خير ؟ ولى حقيقت اين است كه سؤال از طرف هر كس طرح شده قابل توجه است و پاسخ به اينكه برخى مجردات تام التجرد نيستند كافى نيست . اين سؤال بعدها در كلمات حكما به صورت دقيق‌ترى طرح شده است كه ما ضمن توضيح بيان كرديم . خلاصه‌اش اينكه بالقوه بودن مساوى مادى بودن و ضدّ عقل بودن و مجرد بودن است ، شئ مادى چگونه بالقوه يك شئ مجرد است ؟ در مورد بدن و نفس ، ارسطوئيّين چنين توجيه مىكردند كه بدن حامل قوه و استعداد نفس است ولى نه به اين نحو كه نفس در بدن حلول كند آنچنانكه اعراض و صور حلول مىكنند بلكه به اين نحو كه نفس با بدن حادث گردد و معيت پيدا كند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 124 | مرتضى مطهرى