تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
و يمكن تحليل هذه الحجة إلى حجتين : إحداهما أنه يلزم تتالى الآنات « 1 » و هى منقوضة بالحركة فى الكيف و غيره « 2 » . الثانية أنّ الحركة تستدعى وجود الموضوع و المادة وحدها غيرموجودة فلايصح عليها الحركة فى الصورة بخلاف الكيف ، لأن الموضوع فى وجوده غنى عن الكيف فيصح الحركة فيه . فإذا تقررت الحجة بهذا الطريق وقع الكلام الأول لغواً ضائعاً ؛ فالعمدة فى هذا الباب هذه الحجة « 3 » . و بيانها إنّ الحركة فى الصورة إنما تكون بتعاقب صور لايوجد واحدة منها أكثر من آن ، و عدم الصورة يوجب عدم الذات ، فاذن لايبقى شىء من تلك الذوات زماناً ، و كل متحرك باق فى زمان الحركة « 4 » . و فيه بحث لأنه منقوض بالكون و الفساد « 5 » ، فإنّ قوله عدم الصورة يوجب عدم .
هامش
( 1 ) . حاجى اينجا حاشيهء خوبى دارد . مقصود اين است كه اين دو حجت تا يك جا مشتركند . آن مقدار مشتركشان اين است كه « يا نوع باقى است يا نوع باقى نيست ، اگر نوع باقى است پس تغيير در صورت جوهرى نيست بلكه در عوارض است . » بعد « اگر نوع باقى نيست » را به دو صورت مىشود تقرير كرد . يك بيان اين است كه اگر باقى نيست پس اين صورت معدوم شده و صورت ديگرى آمده است و آن صورتهاى ديگر يا در بيش از يك « آن » باقى هستند يا باقى نيستند . اگر باقى هستند سكون است و اگر باقى نيستند تتالى آنيّات است . اين يك بيان . جواب اين است كه اگر اين حرف شما درست باشد هيچ حركتى در عالم وجود ندارد . بيان ديگر مطلب اين است كه اگر جوهر باقى نيست پس حافظ وحدت چيست ؟ ما نياز به موضوعى داريم كه [ وحدت شىء را ] حفظ كند . در اعراض ، موضوع داريم كه وحدتش را حفظ كند ولى در جوهر موضوع نداريم . اين بيان قهراً نقض به اعراض نمىشود و كاملتر از بيان اول است . در اين صورت بيان اول لغو مىشود . ( 2 ) . يعنى اگر اين حرف را قبول كنيم پس هيچ حركتى در عالم نيست . معلوم است كه اين ، حرف باطلى است . ( 3 ) . پس عمده اين است كه ما مسئلهء موضوع را حل كنيم . اينها مىگويند اگر صورت باقى نيست و موضوعى هم در كار نيست پس رابط ميان صورتها چيست ؟ از خارج عرض كرديم كه بيان عميقترى در اينجا داشتند و آن اين بود كه ما اساساً نيازى به فرض موضوع نداريم و مسئلهء اصالت وجود اينها را حل كرده است . ( 4 ) . هر متحركى بايد در زمان حركت باقى باشد و در اينجا متحركِ باقى نداريم . ( 5 ) . اولًا جواب نقضى مىدهيم ، مىگوييم در كون و فساد شما چه مىگوييد ؟ هرچه شما در كون و فساد مىگوييد ما در اينجا مىگوييم ، چون آنجا هم صورت عوض مىشود ولى به‌طور دفعى به قول شما . اين غير از آن حرفى است كه ما نقل كرديم كه خود ايشان مىگويد كون و فساد در واقع تدريجى است و دفعى نيست . اين مطلب بنا بر مبناى قوم است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 688 | مرتضى مطهرى