ديگر است . آن حركت عبارت است از « حركت وضعيهء مستديره » . مقصود فلاسفه از « حركت وضعيهء مستديره » يا « حركت وضعى دورى » چيزى است كه قدما به آن حركت فلك مىگفتند چون به عقيدهء آنها تنها حركت وضعىِ مستديرى كه دوام دارد حركت فلك است كه البته امروزه [ حتى اصل وجود فلك ] مورد انكار است .
حال چرا اين حرف را مىزنند كه حركت وضعى دورى حركتى است كه اقدم ، ادوم ، اتم و اشرف ساير حركات است و به عبارت ديگر اين مقدمه براى چيست ؟
ذكر اين مقدمه براى اين است كه بعد از اين فصل ، فصول مربوط به زمان شروع مىشود كه بحث فوق العاده مهمى است و ذكر اين بحث براى قدما كه قائل به حركت در جوهر نبودند لازم و ضرورى بوده است گرچه پرداختن به اين بحث براى مرحوم آخوند چنين ضرورت و لزومى ندارد . در فصلهاى آينده ، ما روى اين قضيه بحث خواهيم كرد و در آنجا بعضى از محشّين نظريهاى در همين زمينه دارند « 1 » .
حال ببينيم چرا حركت وضعىِ مستديرهء فلك بر فرض وجود ، اقدم ، ادوم ، اتم و اشرف حركات عرضى است . اين را بهطور خلاصه عرض مىكنيم .
اما اينكه حركت وضعى دورى اقدم است از اين جهت است كه ساير حركات يا حركتِ دركمّ است يا در كيف و يا در أين . حركت كمّى بر حركت أينى توقف دارد و حركت أينى بر حركت وضعى متوقف است . پس حركت وضعى بر حركت أينى و نيز بر حركت كمّى تقدم دارد . حركت كيفى هم همينطور است يعنى متوقف بر حركت أينى است . نتيجه اين است كه حركت وضعى اقدم از هر سه نوع حركت ديگر يعنى حركات أينى ، كمّى و كيفى است . بيان مطلب چيست ؟
توقف حركت كمّى بر حركت أينى
حركت كمّى دو نوع است : يا به نحو نموّ و ذبول است و يا به نحو تخلخل و تكاثف .
نمو به معناى رشد كردن يك شىء نامى است ، كه در گياه ، حيوان و انسان هست .
ذبول هم نقطهء مقابل آن است مثل لاغر و ضعيف شدن يك موجود نامى . تخلخل و .
هامش
( 1 ) . [ در ادامهء همين جلسه ذيل عنوان « اثبات حركت وضعى دائمى » اشارهء كوتاهى به نظر مرحوم علامهء طباطبايى در اين زمينه شده است . ]