جوهرى نيست . افلوطين در اثولوجيا گفته است كه عالَم ، حكم يك موجود زنده را دارد و يك نفس و قوهء مدبر بر آن حكومت مىكند مثل بدن انسان كه نفس بر آن حكومت مىكند . اگر اين نفس وجود نداشته باشد ، طبيعت بدن انسان بر گسيختگى و از هم پاشيدگى است . افلوطين از اين از هم پاشيدگى به سيلان تعبير كرده و گفته است اگر نفسى بر عالم حكومت نمىكرد ، نظام عالم بر قرار نبود و عالم از هم مىپاشيد . مرحوم آخوند مىگويد مقصود از « سيلان » در اينجا حركت جوهرى است .
ايشان از كلمات زنون اكبر هم جملاتى نقل مىكند كه هيچ دلالتى بر حركت جوهرى ندارد ولى دأب مرحوم آخوند اين است كه براى فرار از تنهايى و براى فرار از اين ايراد كه تو حرفى مىزنى كه حكما نگفتهاند ، كوشش مىكند كه از هر طريق ممكن شواهدى از حكما و عرفاى پيشين بياورد .
بعد جملهاى از محيى الدين نقل مىكند . اين جمله از جملات منسوب به ارسطو و زنون روشنتر است ولى مراد او هم حركت جوهرى نيست بلكه چيزى شبيه به آن است . عرفا به « تجدد امثال » قائلند كه معنايش اين است كه عالم آناً فآناً نو مىشود ولى نه به سبك حركت . حركت ، تجدد اتصالى است يعنى ميان مراتب نو و كهنه ، يك وحدت اتصالى حكمفرماست . حرف عرفا بر اساس وحدت اتصالى نيست ، بلكه بر اين اساس است كه آناً فآناً و دائماً تجليات حق تعالى بر عالم فرو مىريزد و عالم دائماً معدوم شده ، نو مىشود . مولوى مىگويد :
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بى خبر از نو شدن اندر بقا
آنها كه مىگويند هر زمان دنيا نو مىشود مرادشان تجدد امثال است و لهذا از نظر عرفا - همچنان كه در كلمات محيى الدين به آن تصريح شده است - از اين جهت فرقى ميان دنيا و آخرت نيست . ولى طبق نظريهء حكما حركت اختصاص به عالم مادى دارد و عالم غيرمادى نمىتواند حركت داشته باشد و لذا حكما در مورد عالم غيب و عالم آخرت ، قائل به حركت نيستند . پس جملهء محيى الدين هم تأييدى بر حرف ايشان نيست . توضيحات بيشتر را هنگام تطبيق عرض مىكنيم .