تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
خود مرحوم آخوند هم مطرح شد دوباره مطرح مىكنيم . شما گفتيد آيا نوع در وسط اشتداد باقى است يا باقى نيست ؟ اگر باقى است ، پس تغيير در جوهر نيست و اگر باقى نيست و دائماً نوع ديگرى به جاى نوع قبلى آمده است احتياج به يك حافظ وحدت داريم و آن حافظ وحدت جز موضوع چيز ديگرى نمىتواند باشد . جواب اين است : مقصود شما از اينكه « آيا جوهر در وسط اشتداد باقى است » ماهيت جوهر است يا وجود جوهر ؟ ( شيخ چون اصالت ماهيتى فكر مىكرده اصلًا [ اين تفكيك ] براى او مطرح نبوده است ) . اگر مراد شما از جوهر وجود جوهر است مىگوييم يك وجود شخصى ولى يك وجود متصرِم متصل و متدرج كه در عين تدرج وحدت دارد باقى است . پس اگر مقصود وجود است ، باقى است و بشخصه هم باقى است ، اما به اين معنى باقى است كه بقايش عين بقاى سيلان است . اگر حركت را به نحو توسطى اعتبار كنيم ، بقا هم براى آن فرض مىشود و اگر به نحو قطعى اعتبار كنيم ، يك وجود متدرج كه به هر حال يك وجود شخصى است از ابتدا تا انتهاى زمان حركت باقى است . اما اگر مقصود ماهيت است ، ماهيت باقى نيست . اگر ماهيت باقى نيست ، پس حافظ وحدت چيست ؟ حافظ وحدت وجود جوهر است و ماهيت امرى اعتبارى است . وقتى كه وجود متدرج شد ، در هر آنى براى اين وجود متدرج يك ماهيت اعتبار مىشود . در گذشته گفتيم « 1 » كه شىء متدرج از نظر ماهيت لغزان است . اين از حرفهاى بسيار نفيس مرحوم آخوند است كه اساساً شىء در حال حركت ماهيت بالفعل ندارد . اين در كلمات ايشان آمده بود واى كاش اين مطلب از مطالبى بود كه تكرار مىشد . گاهى ايشان بعضى از مطالبى را كه آنقدر ارزش و اهميت ندارد خيلى تكرار مىكند و بعضى از مسائلى را كه خيلى ارزش و اهميت دارد و بايد تكرار كند ، تكرار نمىكند . ما هميشه مىشنيديم كه فقط يك موجود است كه ماهيت ندارد و آن ذات واجب الوجود است از باب اينكه كمال لايتناهى است در حالى كه مرحوم آخوند مىگويد هيچ شيئى در حال حركت ماهيت ندارد ولى نه از باب اينكه يك وجود نامتناهى و نامحدود است ، بلكه از باب اينكه حد ثابت ندارد و هميشه در ميان .
هامش
( 1 ) . [ رجوع شود به جلسهء سى و سوم ، ذيل عنوان « شىء در حال حركت ماهيت بالفعل ندارد » . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 559 | مرتضى مطهرى