تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
تا اينجا به يك اعتبار دو برهان و به اعتبار ديگر [ يعنى اگر برهان علامهء طباطبايى را برهان مستقلى به حساب آوريم ] سه برهان « 1 » ذكر شد .

برهان هفتم

اين برهان هم برهان بسيار عالى و شريفى است ولى نه از راه ماده است ، نه از راه امكان و قوه كه آقاى طباطبايى رفته‌اند و نه از راه زمان كه برهان ديگر مرحوم آخوند است ، بلكه از راه غايت داشتن طبيعت است . ما مجبوريم اين برهان را مختصرتر از براهين ديگر توضيح دهيم . فلاسفهء اسلامى در باب علت و معلول بحث بسيار مفصلى در باب غايات دارند كه متأسفانه مرحوم آخوند بحث غايات را در اسفار خيلى مختصر بيان كرده است « 2 » . در بحث غايات ، بحثى دارند راجع به اينكه طبيعت ذى غايت است و بلاغايت نيست كه همان بحث عليت غايى به مفهوم فلسفى آن است . ذى غايت بودن طبيعت به اين معناست كه هر قوه‌اى كه در طبيعت هست به سوى غايتى است و عارى از غايت نيست ، كه اين را شيخ هم قبول دارد . حرف مرحوم آخوند اين است كه اين اصلى كه شما قبول داريد كه در طبيعت ، هر قوه‌اى و به تعبير ديگر هر طبيعت و صورت نوعيه‌اى متوجه غايت است ، با كون و فساد قابل توجيه نيست و تنها با حركت جوهرى قابل توجيه است . شما بر اساس كون و فساد مىگوييد ماده‌اى داريم و صورتى ، بعد اين صورت معدوم مىشود و صورت ديگرى به جاى آن مىآيد ، آن صورت نيز معدوم مىشود و صورت ديگرى به جاى آن مىآيد ؛ گويى اين صور كشيك مىدهند . با اين فرض ، طبيعت نمىتواند غايت داشته باشد زيرا غايت در جايى متصور است كه مُغَيّى به سوى آن غايت در حركت باشد و بخواهد به آن برسد در حالى كه اين صور بنا بر كون و فساد يكى پس از ديگرى معدوم مىشوند . بله ، موجود ديگر كه اين صور را متبادل مىكند مىتواند .
هامش
( 1 ) . [ غير از سه برهانى كه در مبحث قوه و فعل اسفار آمده و قبلًا توضيح داده شد . ] ( 2 ) . همچنان كه در گذشته [ در جلسهء سوم ] عرض كرديم اين بحث را شيخ در الهيات شفا و بالاخص در طبيعيات شفا از مرحوم آخوند بهتر بيان كرده است گرچه ايشان آنچه كه شيخ گفته به اختصار و اشاره آورده است . به نظر من اگر كسى بحثهاى طبيعيات شفا را نديده باشد متوجه اشارات مرحوم آخوند نمىشود . البته باز قهراً ايشان روى مبانى خودشان مطالبى دارند كه شيخ نگفته است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 549 | مرتضى مطهرى