است . مىگويد اشبه به تخيلات صوفيه است كه كسى بگويد ماده شوق به صورت دارد . شيخ با آن همه نبوغى كه داشته و شايد به خاطر غرورى كه نسبت به معاصرين خودش دارد آنها را به چيزى نمىگيرد ، ولى در عين حال در مقابل كل علما - چه گذشتگان و چه آيندگان - هميشه متواضع است . اين يك خصلتى است در شيخ كه هم در مقابل گذشتگان و هم در مقابل آيندگان هميشه تواضع به خرج مىدهد . اينجا هم در عين اينكه اين مطلب را اشبه به تخيلات صوفيه دانسته است ، مىگويد شايد اين مطلبى است كه ما نمىفهميم و شايد در آينده افرادى پيدا شوند كه معنى اين حرف را درك كنند . آخوند به اينجا كه مىرسد مىگويد ما از آنهايى نيستيم كه شيخ به آنها حواله داده ، اما بيانى داريم كه با آن مىتوانيم اين مطلب را توجيه كنيم . پس مرحوم آخوند بر خلاف شيخ شوق هيولى به صورت يعنى شوق ماده به صورت را توجيه مىكند .
حال ممكن است همين مطلبى كه سؤال شد مطرح شود . روى مبناى شيخ كه قائل نيست ماده شوق به صورت داشته باشد استدلال مرحوم آخوند درست است ، ولى روى مبناى خود ايشان چه مانعى دارد كه آن موجودى كه مشتاق [ و ذى غايت ] است خود ماده باشد ؟ ولى اين سؤال هم جواب دارد براى اينكه [ اولًا : ] شوق ماده به صورت غير از شوق ماده به غايت است . [ ثانياً : ] اگر ماده شوق به غايت هم داشته باشد به اعتبار صورت است ، پس بايد صورتى باشد تا ماده غايت داشته باشد .
شيخ و همچنين مرحوم آخوند دربارهء رابطهء علت غايى و علت صورى و پيوستگى ايندو بحث عميقى دارند ؛ مىگويند اين صورت است كه متوجه غايت است و اگر هم ماده متوجه غايت باشد به تبع صورت است . به هر حال شوق ماده به صورت ، شوق ماده به غايت را بدون صورت توجيه نمىكند . تا ما قائل به شوق صورت به غايت نشويم نمىتوانيم [ شوق ماده به غايت ] را توجيه كنيم و شوق صورت به غايت جز اينكه تمام صور در واقع يك صورت باشند و به تعبير ديگر لبس بعد از لبس باشد نه خلع و لبس ، به گونهء ديگرى قابل توجيه نيست . در اينجا بحث ما دربارهء سه يا چهار برهان ديگرى كه در باب حركت جوهرى مىشود اقامه كرد پايان مىيابد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 551
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥١