و در مقام خودش ثابت باشد و در عين حال تعينها عوض شود وجود ندارد . اين امر [ يعنى ثبات جوهر در عين تغير تعينات ] در فرضى درست است كه تعين يك وجودى باشد كه ضميمهء جوهر شده باشد و الّا تغيراتِ تعينات عين تغيرات جوهر است با اين تفاوت كه تغيرات جوهر سبب نمىشود كه ذات اين جوهر از بين برود ، ولى وقتى ذات اين تعين مىرود ذات تعين ديگرى در كار مىآيد .
بعد مرحوم آخوند وارد مطلب ديگرى مىشود و بحثى از گذشته را دوباره مطرح مىكند ؛ همان بىنظمىهايى كه هميشه گفتهايم . مىرود سراغ شيخ و ايرادى را كه او بر حركت جوهرى بر اساس لزوم بقاى موضوع گرفته ، تكرار مىكند و به بيانهاى ديگرى جواب مىدهد و پس از دو فصل ديگر وارد بحث زمان مىشود . در لابلاى اين مباحث بعضى براهين ديگر بر حركت جوهرى اقامه مىكند و بعضى برهانها هم در غير باب قوه و فعل آمده است كه آنها را هم ان شاء اللَّه عرض مىكنيم .
برهان چهارم بر حركت جوهرى
غير از اين سه برهان كه هر سه متكى بر روابط جوهر و عرض است ، بعضى از براهين ديگر متكى بر اصل ديگرى است و آن خود ماهيت قوه و فعل و ماهيت تغيير است كه اين در كلمات خود مرحوم آخوند آمده است . نمىدانم چگونه شده است كه متأسفانه مرحوم آخوند مثل خيلى جاهاى ديگر با اينكه به اين مطلب درست توجه كرده است ، آن مقدار كه بايد ، در اطراف آن داد سخن نداده است . مكرر عرض كردهايم كه نقطهء اتكاى آقاى طباطبايى در باب حركت جوهرى هميشه همين برهان است و كمتر به اين سه برهانى كه توضيح داده شد تكيه مىكنند . در اينجا به اين برهان اشاره مىكنيم « 1 » .
آنچه مسلّم است در طبيعت بهطور كلى ، چه در جوهر و چه در عرض ، تغيير پيدا مىشود . منكرين حركت جوهرى مانند شيخ هم اين مطلب را انكار ندارند ، ولى آنها مىگويند تغيير در جواهر به نحو « كون و فساد » است ، يعنى يك جوهر ممكن است تغيير كند به طورى كه ماهيتش عوض شود ؛ صورتى از آن از بين برود و .
هامش
( 1 ) . [ در جلسهء بعد گفته خواهد شد كه بيان ديگرى از مرحوم علامهء طباطبايى را مىتوان مستقل از تقرير مرحوم آخوند دانست و آن را برهان جداگانهاى بر حركت جوهرى به حساب آورد . به جلسهء بعد ذيل عنوان « برهان پنجم » مراجعه شود . ]