تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
ذهن است نه در ظرف خارج ، كم از مقولات عرضى ارسطويى خارج مىشود اگرچه باز هم كم را در باب جواهر و اعراض مورد بحث قرار مىدهند . اين يك مقوله . مقولهء ديگر از مقولات عرضى « اضافه » است . باز مىبينيم كه حكما تصريح مىكنند كه اضافه هم در خارج وجودى جدا از وجود مضاف ندارد . در مورد اضافه حتى يك قدم بالاتر مىروند و مىگويند اساساً اضافه از معقولات ثانيه است نه از معقولات اوليه ؛ يعنى صرفاً يك مفهوم انتزاعى است و معناى انتزاعى بودن اين است كه ماهيتى و وجودى در خارج ندارد . پس « اضافه » را هم نمىتوانيم يك عرض بدانيم . اينكه مىگوييم اضافه عارض بر مضاف مىشود در ظرف ذهن است . كار اضافه كه به اينجا برسد كار چند مقولهء ديگر كه آنها هم نسبى هستند خراب مىشود : مقولهء جده ، مقولهء متى ، مقولهء أين ، مقولهء وضع . مقولات أن يفعل و أن ينفعل چون داخل در باب حركت مىشوند از جهت ديگرى [ نيز ] اشكال پيدا مىكنند . اين مقولات از اين نظر كه مقولات نسبى هستند باز خيلى مشكل است كه از مقولات عرضى به شمار آيند . آن راه حلى هم كه امثال حاجى ارائه داده‌اند و عبارت « هيئةٌ حاصلةٌ » [ را در ابتداى تعريف مقولات نسبى اضافه كرده‌اند ] دردى را دوا نمىكند و چيز مشت پركنى در خارج به دست نمىدهد . بله ، در ميان مقولات عرضى آن مقوله‌اى كه تا اندازه‌اى گردن كلفت باقى مىماند مقولهء كيف است . البته علم جديد بعضى از اقسام مقولهء كيف را از اعتبار [ و مقوله بودن ] انداخته است ، زيرا امروزه كيفيات جسمانى از قبيل الوان به عنوان امورى قائم به جسم شناخته نمىشود . در قديم چنين فكر مىكردند كه وقتى يك كتاب سفيد است ، سفيدى واقعاً چيزى است كه در اينجا وجود دارد . علم امروز مىگويد سفيدى چيزى نيست كه در اينجا واقعاً وجود داشته باشد بلكه وقتى نور كه خود از موج يا ذره تشكيل شده است روى اجسام پخش مىشود عكس العمل اجسام نسبت به آن مختلف است . بعضى از اجسام نور را به تمام اجزائش - چون نور سفيد مركب از چند نور است - جذب مىكنند و در واقع ما چيزى نمىبينيم ؛ اين مىشود جسم سياه . بعضى از اجسام تمام نور تابيده شده را منعكس مىكنند كه در مورد جسم سفيد چنين است . اجسام ديگر بعضى از اجزاى نور را منعكس كرده و بعضى را جذب مىكنند و بدين ترتيب رنگ قرمز ، بنفش و