تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
ديگر رنگها را مىبينيم . در واقع آنچه كه ما مىبينيم خود نور است نه چيزى كه قائم به اين جسم است ؛ آن كيفيت ، قائم به جسم نيست . اگر نور را مركب از ذرات بدانيم خود نور جوهر مىشود ، و اگر نور را موج ، و موج را كيفيت بدانيم ، نور كيفيتى مىشود كه قائم به آن ماده‌اى است كه حامل اين موج است ، حال آن ماده هرچه مىخواهد باشد . مقولهء كيف از اين جهت اشكال دارد ، ولى در عين حال به كلى از اعتبار نمىافتد ، زيرا ما كيفياتى داريم كه جسم نمىتواند خالى از آنها باشد . يكى از آنها شكل است . اگر جسمى در عالم وجود دارد - چه ما همين [ جسم ظاهرى ] را جسم بدانيم و چه آن را مركب از ذرات بدانيم - شكل هم وجود دارد .

تقريرى روشن‌تر براى برهان سوم

ديديم مرحوم آخوند هم در اين دو برهان اخير كوشش دارد كه هرچه بيشتر جوهر و عرض را در يكديگر ادغام كند . ايشان در برهان دوم چنين گفت كه امورى كه ما خيال مىكنيم اعراضند درواقع مراتب خود جوهر و به تعبير ديگر جزء شخصيت جوهر هستند . آن حرفها كه رابطهء عرض و جوهر يك رابطهء انضمامى است و عرض به جوهر ضميمه مىشود و فقط وجودش در وجود جوهر حلول مىكند [ اعتبار خود را از دست مىدهد . ] اگر ما عرض را از مراتب جوهر دانستيم پس ايندو تا حد زيادى در يكديگر ادغام شده‌اند و اين گامى است به سوى قول به وحدت ميان جوهر و عرض . در برهان سوم مرحوم آخوند براى اينكه اثنينيّت و دوگانگى جوهر و عرض را از بين ببرد كوشش بيشترى كرده است . همان‌طور كه عرض كردم در فلسفهء غرب به نفع عرض عمل شده است ، يعنى در وجود جوهر تشكيك شده است ولى در فلسفهء امثال مرحوم آخوند از عرض مايه گذاشته شده است نه از جوهر . عرض به تدريج به صورت جلوه‌اى از جوهر و امرى كه از مراتب جوهر است و نمىتواند هيچ حكم مستقلى داشته باشد درآمده و بلكه امرى دانسته شده است كه خودش عنوانى از عناوين جوهر است . به عبارت ديگر همين شىء از سر تا پا جوهر است و همين شىء از سر تا پا متكمم و متكيف است . آن حرف معروفى كه اغلب مىگوييم و خود مرحوم آخوند هم در بسيارى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 534 | مرتضى مطهرى