تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
آن را به صورت كلّىِ منحصر در فرد در آورد اما باز كلىاى است كه منحصر در فرد است . ضمّ ماهيت به ماهيت ولو اينكه آلاف به يكديگر ضميمه شوند هيچ گاه كلى را تبديل به شخصى نمىكند ، يعنى واقعاً آن كلى ، يك امر متشخص نمىشود .

جزئى بودن غير از تشخص است

اساساً مفهوم تا در مرحلهء ذهن است ولو اينكه ماهيت كلى نباشد ، يعنى حتى همان مفهومى كه ما به آن ماهيت جزئى مىگوييم كلى است . شيخ هم به اين نكته توجه كرده است كه حتى تصوراتى كه ما از جزئيات داريم قابل صدق بر كثيرين است . مثلًا شخص معينى مثل آيت اللَّه بروجردى را كه صورتى از ايشان در ذهن شما هست در نظر بگيريد . ممكن است كسى بگويد اين يك تصور جزئى است زيرا جز بر فرد واحد صدق نمىكند ، در حالى كه چنين نيست . اين يك امرى است كه چون جز يك فرد واحد در خارج ندارد بر بيش از يك فرد صدق نمىكند ولى اگر به فرض محال بشود همان شخص را تكثير كرد و يك شخص در خارج با حفظ همهء مشخصات ، دو شخص يا ده شخص بشود ، اين تصور ذهنى از صدق بر افراد ديگر ابا ندارد . لذا جزئى بودن غير از تشخص است گرچه در اصطلاحات گاهى جزئى بودن را با تشخص يكى مىگيرند . جزئى بودن كه در مقابل كلى بودن است از « معقولات ثانيهء منطقى » است و عارض مفهوم است در ذهن : « المفهوم إن امتنع فرض صدقه على كثيرين فجزئىٌ و الّا فكلىٌ . » جزئيت مثل كليت صفت مفهوم است . اگر ما به شىء خارجى مثل وجود خارجى زيد « جزئى » اطلاق مىكنيم يك نوع مسامحهء در تعبير است . مفهوم زيد يك مفهوم جزئى است اما تشخص امر ديگرى است . آن چيزى كه به شىء در خارج وحدت و واقعيت مىدهد و ملاك تميّز واقعى آن از اشياء ديگر است - كه در اين صورت شىء فقط خودش است و غير خودش نمىتواند باشد - نفس واقعيت يعنى همان « وجود » است . ماهيت از آن جهت كه ماهيت است ملاك تشخص نيست . چنان كه گفتيم اين حرف را فارابى بالاجمال گفته و مرحوم آخوند آن را دنبال كرده است . پس رابطه‌اى كه قدما ميان اعراض و جوهر قائلند اين است كه اعراض مشخِص جوهر است ولى بعد اين قول ابطال شده است . مرحوم آخوند مىگويد