ملكوت است .
پس اين نسبت مثل نسبتى است كه شخص در همين دنيا با ظل و سايهء خودش دارد و ظل ، يك امر تبعى و نوعى انعكاس است . حكما براى عالم ملكوت و عالم طبيعت به چنين چيزى قائل هستند .
چرخ با اين اختران ، نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
نوع مادى يك ذات ، در عالم طبيعت وجود دارد و نوع عقلانى آن در عالم ملكوت وجود دارد . ما مثلًا انسان مُلكى و انسان ملكوتى داريم و انسان ملكوتى وجودى متناسب با آن عالم دارد . حتى به قول شيخ اشراق در اعراض هم همينطور است يعنى اگر حرارت مُلكى داريم ، حرارت ملكوتى هم داريم . حتى اشكال هندسى و رياضى هم به عقيدهء او همينطور هستند .
حال ، برگردان زمان در آن عالم چيست ؟ آنچه مطابق با زمانِ اين عالم است و به تعبير ديگر وجود ملكوتى زمان چيست ؟ به هر حال ، آن وجودى كه در آن عالم ، متناسب با زمان است ، يعنى وجود ملكوتى زمان اصطلاحاً « دهر » ناميده مىشود .
اين است كه مرحوم آخوند در اينجا مىگويد حركت عرضى به منزلهء بدنى است كه روحش طبيعت يا حركت جوهرى است ، كما اينكه زمان به منزلهء بدنى است كه روح آن دهر است . اين ، توضيح اجمالى مطلبى است كه تحت عنوان « تفريعٌ » آمده است .
بحثى دربارهء اعيا و رعشه
در انتهاى اين فصل مطلب ديگرى تحت عنوان « بحثٌ و تحصيلٌ » آمده كه انسان گمان مىكند ادامهء مطالب همين فصل است در صورتى كه به يكى از فصول گذشته « 1 » راجع به اينكه علت مباشر حركت چيست باز مىگردد « 2 » . در گذشته خوانديم كه به .
هامش
( 1 ) . [ اين مطلب در فصل 15 اسفار در جلسهء چهاردهم مورد بحث قرار گرفته است . ]
( 2 ) . همچنان كه قبلًا هم عرض كرديم ، در اسفار نوعى بىنظمى از نظر ترتيب مطالب ديده مىشود ، بى نظمىهايى كه كاملًا محسوس و مشهود است . يا مرحوم آخوند خودش اين كتاب را تنظيم نكرده است و ديگران آن را بدون توجه و دقت تنظيم كردهاند و يا اينكه مرحوم آخوند از ابتدا مطالب را به صورت يادداشت نوشته و ديگران آنها را جمع كردهاند . فصول و ابواب اين كتاب تقديم و تأخيرهايى دارد كه امكان ندارد يك مؤلف به كتاب خود چنين نظم دهد . از همه روشنتر اينكه در برخى جاها مىگويد ما مطلب را در گذشته گفتهايم ، در صورتى كه در اين نظم موجود ، مطلب در آينده مىآيد ؛ يا مىگويد در آينده خواهيم گفت ، در صورتى كه مطلب در گذشته گفته شده است . خيلى مطالب و حتى ابواب مهمى را وعده داده است كه در كتاب خواهد آمد در حالى كه آن مطالب در اين كتاب وجود ندارد . مثلًا مكرراً وعده مىدهد كه ما در بحث نبوات اسفار چنين خواهيم گفت ، در صورتى كه بر خلاف مبدأ و معاد كه بحث نبوات را دارد اسفار اين بحث را ندارد .