طرح كرده است كه در حركت جوهرى ، متحرك عين حركت است . پس قهراً اين سؤال مطرح مىشود كه وقتى مرحوم آخوند خودش اين مسئله را طرح و مشكل را حل كرده است پس اين همه تلاشى كه در اينجا مىكند تا متحرك را با مافيه الحركه دو چيز فرض كند براى چيست ؟ اين مطلب براى حكماى بعد مورد بحث و سؤال و جواب واقع شده است .
ظاهراً علت اين است كه مشكل اختصاص به حركت در جوهر نداشته است . اگر مشكل مختص به حركت جوهرى بود شايد ايشان همان بيان آقاى طباطبايى را مىكرد و رد مىشد . مشكل عيناً در حركت كمّى هم وجود داشته است و ما همين جواب را در مورد حركت كمّى نمىتوانيم بدهيم . در حركت كمّى بايد به نحوى ميان موضوع و مافيه الحركه امتياز قائل شويم ولو امتياز به همان نحوى باشد كه اينجا گفتيم . مرحوم آخوند حتى در آخر بيان خود گفت كه در حركات غير كمّى هم بايد عين همين مطلب را بگوييم ، يعنى همانطور كه در حركات كمّى بايد موضوعى فرض كنيم ، موضوعى كه متلبس است به مافيه الحركه ولى به نحو ابهام ، در حركات كيفى و مانند آن نيز بايد موضوع را چيزى بدانيم كه متلبس است به همان كيفيت به نحو ابهام .
بنابراين چون مرحوم آخوند در آنجا چارهاى نداشته است جز اينكه اين مطلب را حل كند ، « مماشاةً للقوم » گفته است كه عين اين مطلب در حركت جوهرى هم قابل پياده كردن است به اين نحو كه اگر شما خيلى اصرار داريد كه در باب حركت جوهرى بايد موضوعى غير از مافيه الحركه در نظر گرفته شود مىگوييم آنچه شما در جاى ديگر مىگوييد در اينجا هم صدق مىكند . پس مراد مرحوم آخوند اين نيست كه حتماً در باب حركت جوهرى بايد به نحوى موضوعى غير از مافيه الحركه فرض كنيم ، بلكه اين در واقع در جواب قوم است كه هرچه كه شما در باب حركات كمّى مىگوييد ، عين آن در حركت جوهرى و بلكه حركت كيفى هم صادق است .
با اين توضيح ، مطلب نهايى و مطلب اخير كه يك مطلب اساسى است همين است كه در كلمات آخر خود مرحوم آخوند آمده است و آن اين است كه اصلًا اگر ما باشيم و حركت جوهرى ، هيچ ضرورتى اقتضا نمىكند كه قائل به يك موضوع باقى باشيم . مكرر عرض كرديم كه سه وجه يا راه براى نياز به موضوع ذكر شده [ كه هيچ كدام در مورد حركت جوهرى جارى نيست . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٤