تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
حركت مىكند آيا آن سوادى كه در موضوع اخذ شده است ، كدام مرتبه از مراتب سواد است ؟ هيچ كدام ، چون هر مرتبه‌اى را كه بگوييم ، باقى نيست و حال آنكه سوادى كه در موضوع اخذ شده است ، آن است كه به بقاى جسم باقى است . موضوع آن است كه در تمام مراحل باقى است . پس كدام سواد در موضوع اخذ شده است ؟ جواب اين است كه سوادى كه در موضوع اعتبار شده است همان « سوادٌ مّا » است كه در هر آنى با يك مرتبه از مراتب سواد متحد است . پس به كسانى كه منكر حركت در جوهر هستند و اين حرف كه ماده در صورت حركت مىكند و مع ذلك موضوع حركت هم ، « ماده مع صورةٍ مّا » است به نظرشان مستبعد مىرسد مىگوييم موضوع در حركت جوهرى مثل موضوع در حركات عرضى است . در آنجا هم موضوع ، چيزى است با ما فيه الحركه ؛ يعنى نفس ما فيه الحركه در موضوع اخذ شده است ولى به نحو مبهم . همان‌طور كه متحرك ، جسم اسود است يعنى جسمى است كه هميشه سوادٌ مّايى دارد نه جسم معرّاى از سواد ، در باب حركت جوهرى هم موضوع ماده است « مع صورة ما » با اينكه ما فيه الحركه خودِ صورت است . بنابراين ، همان‌طور كه حاجى در حاشيه بيان كرده‌اند به چندين بيان بقاى ماده توجيه شد : بقاى ماده به بقاى صورةٌ مّا و تشخصش به تشخص صورةٌ مّا ؛ بقاى ماده به تبع بقاى فصل اخير ؛ بقاى ماده به تبع جوهر مفارق ( مثال افلاطونى ) و حتى بقاى ماده به خودى خود و به استقلال ، يعنى بگوييم آنچه موضوع است خود ماده است .

نكتهء بسيار اساسى در باب موضوع حركت

بعد مرحوم آخوند مطلبى دارد كه اگرچه آن را در ادامهء اين مطلب گفته است ولى مطلبى است كه در اين باب ، اساسِ اساس است ، و در جلسات گذشته عرض كرديم كه آقاى طباطبايى روى همين حرف تكيه كرده‌اند . به اصطلاح « حق قُراح » مطلب اين است كه اصلًا در حركت جوهرى مسئلهء موضوع چه نقشى مىتواند داشته باشد ؟ حكما و از جمله مرحوم آخوند اين‌طور مىگويند كه معناى حركت در شىء اين است كه « كون المتحرك بحيث يكون له فى كل آن فرد مما فيه الحركه » . معناى اينكه يك جسم در مكان ( أين ) حركت مىكند اين است كه اين جسم در هر آنى مكانى غير از مكان قبلى دارد . يا وقتى رنگ يك شىء تغيير مىكند به اين معناست