تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
لازمهء اصالت ماهيت اين است كه ما فرد تدريجى نداشته باشيم و همهء افراد ، هم آنى و هم بالفعل باشند و افراد غيرمتناهى ، محصور بين حاصرين باشند . حتى وجود « موضوع باقى مستمر » هم نمىتواند مصحح وحدت باشد ، يعنى اگر افراد در ذات ، كثرت داشته باشند و فرد متدرج زمانى نداشته باشيم - گذشته از اينكه فى حد ذاته محال است - موضوع باقى مستمر نمىتواند وحدت را توجيه كند . پس در حركت در سواد هم اگر يك فرد تدريجى زمانى نداشته باشيم ، موضوع نمىتواند وحدت آن را توجيه كند . اين مطلب را خود مرحوم آخوند بيان مىكند و چنان كه قبلًا گفتيم آقاى طباطبايى همين مطلب را بيان كرده‌اند . ايشان [ يعنى علامهء طباطبايى ] از همين جا نتيجهء ديگرى مىگيرند كه آن نتيجهء ديگر با حرفهاى ديگر مرحوم آخوند سازگار است [ و آن اين است : ] وقتى كه وحدت مراتب حركت و حتى بقا و تشخص حركت به ذات خودش است يعنى به آن فرد تدريجى زمانى خودش است ، ديگر نياز به موضوع نداريم . ممكن است گفته شود كه چون حركت امرى است كه وجود براى شىء ديگرى دارد نيازمند به موضوع است . جواب مىدهند كه ما دو نوع حركت داريم . اگر حركت در اعراض واقع شود ، به حكم اينكه مافيه الحركه عرض است و عرض نيازمند به موضوع است ، حركت به موضوع نياز دارد . اما اگر حركت در اعراض نباشد و مافيه الحركه نيازمند به موضوع نباشد ، حركت هم نيازمند به موضوع نيست . به عبارت ديگر در حركت در اعراض ، نه اين است كه طبيعت « حركت » اقتضاى متحركى غير از حركت مىكند ، بلكه « مافيه الحركه » اقتضا مىكند كه متحرك غير از حركت باشد . اما در حركت در جوهر ، مافيه الحركه موضوعى را اقتضا نمىكند . در حركت جوهرى ، حركت و متحرك يكى است ، يعنى موضوع و مافيه الحركه با هم وحدت دارند و لهذا « متحرك بالذات » داريم ، يعنى همان ذاتى كه متحرك است ، همان ذات عيناً حركت است . پس اساساً ما نيازى نداريم كه اين همه براى پيدا كردن موضوعى كه ولو بوجهٍ غير از مافيه الحركه باشد تلاش كنيم .

سرّ اهتمام مرحوم آخوند به اثبات موضوع

اين بيان البته بيان درستى است ولى بيانى نيست كه اضافه بر حرفهاى خود مرحوم آخوند باشد ، براى اينكه خود مرحوم آخوند است كه براى اولين بار اين مطلب را