تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
كه در هر آنى رنگى دارد غير از رنگى كه در آنِ قبل داشته است . اين مطلب درست است ولى بايد آن را بشكافيم . آيا وقتى مىگوييم كه اين شىء در هر آنى رنگى دارد يعنى مجموعه‌اى از رنگهاى جداى از يكديگر داريم و اين افراد از رنگ ، بالفعل از يكديگر متمايزند ؟ آيا به عدد آناتى كه فرض مىشود ، رنگها موجود شده و معدوم مىشوند و وحدتى ميان اينها نيست ؟ آيا مقصود اين است ؟ اگر اين است اين محال است و از وحدت موضوع هم كارى ساخته نيست زيرا غيرمتناهى محصور بين حاصرين واقع شده است و يكى از ادلهء بطلان اصالت ماهيت همين است :
كون المراتب فى الاشتداد * انواعاً استنار للمراد
وقتى مىگوييم شىء در حال حركت در هر آنى يك فرد دارد ، اگر مقصود از اين افراد ، افراد بالفعل باشد از آنجا كه به تعداد غيرمتناهى « آن » فرض مىشود پس به تعداد غيرمتناهى بايد افراد داشته باشيم و اين محال است . اگر هم محال نباشد ، وحدتش را موضوع نمىتواند حفظ كند كه آقاى طباطبايى به اين مطلب تصريح دارند . وقتى كه نفس مافيه الحركه در ذات خود متعدد است وحدت موضوع سبب نمىشود كه افراد مافيه الحركه وحدت پيدا كنند . چه بسيار موضوعات واحدى داريم كه اعراض متعدد دارند . پس اگر آنها در ذات خود كثرت داشته باشند گذشته از اينكه اساساً چنين امرى محال است وحدت موضوع نمىتواند دردى را دوا كند . اما اگر معناى حركت در شىء اين است كه متحرك در هر آنى يك فرد غير از فرد ديگر دارد ، در اين صورت متحرك داراى دو نوع فرد است : فرد زمانى و فرد آنى . وقتى كه شىء حركت مكانى مىكند مكانى دارد ممتد به امتداد زمان كه يك فرد متدرج است ، فردى كه در ظرف مثلًا يك ساعت يك وجود واحد يك ساعتى دارد نه وجود آنى . ولى اين وجود واحدِ يك ساعتىِ زمانى ، به حيثى است كه از هر مرتبهء آن يك فرد آنى انتزاع مىشود . پس اينكه متحرك در هر آنى فردى دارد ، به اعتبار فرد زمانى آن است . چون يك فرد زمانى متصل واحد واقعى دارد كه به امتداد مكان و به امتداد زمان ممتد است و داراى دو امتداد است ، از اين فرد در هر آنى يك فرد آنى انتزاع مىشود . اگر مطلب از اين قرار است ، ملاك وحدت ، وجود زمانىِ مافيه الحركه است نه موضوع ، و قبلًا اثبات كرديم كه اين مطلب فقط با اصالت وجود قابل تفسير است