نظريهء مشهور را نفى كرده باشيم به « تشكيك تبعى ماهيت » قائل شويم . در مورد اينكه آيا تشكيك در ماهيت جايز است يا جايز نيست شيخ مىگويد جايز نيست و مرحوم آخوند هم مىگويد جايز نيست ؛ همه مىگويند جايز نيست و اين را يكى از دلايل اصالت وجود دانستهاند . ما هم مىگوييم تشكيك در ماهيت جايز نيست ولى به اين نحو كه محال است وجود اصيل نباشد و ماهيت اصيل باشد و تشكيك هم از ذات خودش برخيزد . اما يك نوع ديگر تشكيك در ماهيت مىتوان داشت كه با حرف آقايان هم منافات ندارد و آن تشكيك تبعى به تبع وجود است . ماهيت در ذات خودش قابل تشكيك نيست ولى به تبع وجود قابل تشكيك هست . مانعى ندارد كه وقتى يك وجود قابل شدت و ضعف بود ، ماهيت به اعتبار آن وجودش يعنى به نحو بالعرض و المجاز قابل شدت و ضعف باشد . در اين صورت فرق جنس و فصل چگونه مىشود ؟ تقريباً نوعى فرق شديد با ضعيف مىشود در مرتبهء ماهيت .
چون اين مطلب هم خيلى مفصل است از بحث بيشتر صرف نظر كرده و از آن مىگذريم .
راه سوم براى توجيه بقاى موضوع
تا اينجا ما در باب ملاك بقاى موضوع دو مطلب را بيان كرديم . يكى اينكه هيولى باقى است به بقاى صورةٌ مّا ، كه مراد از « صورةٌ مّا » همان صورتهاى متوسط است كه فردش عوض مىشود و فرد ديگر مىآيد ، همانها كه به يك اعتبار مادهاند و به يك اعتبار صورت .
مطلب دوم اين بود كه هيولى باقى است به بقاى صورت اخير و فصل اخير .
بعد مرحوم آخوند كلمهء « ايضاً » را آورده كه مشعر به اين است كه مىخواهد مطلب سومى را در باب ملاك بقاى موضوع مطرح كند و آن اين است كه مىگويد ما قائل به مثالهاى افلاطونى هستيم ( ايشان تعبير به مثالهاى افلاطونى نمىكند ولى مقصود همان است ) و معتقديم كه هر حقيقتى و هر نوعى در عالم ماده و طبيعت ، ظلّ يك حقيقت ديگرى در عالم ماوراى طبيعت است كه نسبت ايندو نسبت ظل و ذى ظل و نسبت « فىء » و شىء است . ما ايندو را نبايد دو امر جداگانه فرض كنيم ، بلكه مثل دو چهره از شىء واحد است ، به اين معنا كه همهء حقايق عالم ، يك وجههء ثابت و يك وجههء متغير دارند . وجههء ثابتشان همان وجههء غيبى و ملكوتى يا