تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
افلاطونى است و وجههء متغيرشان ، وجههء مادى و طبيعى است . بنابراين هر چيزى در آنِ واحد ، هم زايل است و هم باقى ؛ از وجههء مادى متصرم ، زايل و غير باقى است و از وجههء غيرمادى باقى است . حال ببينيم اصلًا ما چرا نياز به موضوع داريم ؟ براى اينكه اگر موضوع در كار نباشد ، وحدتى محفوظ نيست . مرحوم آخوند مىگويد اين وحدت محفوظ است و ضرورتى ندارد كه يك امر مادى اين وحدت را حفظ كند . بنابراين اگر از جنبهء مادى هيچ وحدتى هم در كار نباشد باز مشكلى پيش نمىآيد زيرا از جنبهء غيرمادى ، وحدت و تشخص محفوظ است . در واقع اين‌طور است كه ما موضوع را هيولى در نظر مىگيريم . حال اگر صورةٌ مّا نتواند هيولى را بشخصيته محفوظ نگه دارد و اگر فصل اخير نتواند هيولى را بشخصيته محفوظ نگه دارد ، آن عقل مجرد و مثال مىتواند حافظ وحدت و شخصيت باشد ، نه از اين باب كه حافظ وحدت ، چيز ديگرى باشد بلكه از اين جهت كه همين شىء يك نحو وجود باقى در عالم ديگر دارد و همان نحوهء وجود باقى در عالم ديگر ، كافى است براى اينكه حافظ وحدت باشد . اين هم بيان ديگرى براى بقاى موضوع در حركت جوهرى است . بيان چهارمى هم هست كه در جلسهء بعد توضيح مىدهيم .