است و فرق ميان جسم كه جوهر است و كم كه عرض است يك فرق ذهنى است از قبيل فرق ميان مبهم و متعين يا مطلق و مقيد .
ما در خارج ، انسان عالم و انسان غيرعالم ، انسان سفيد و انسان غير سفيد داريم ولى انسان مطلق در خارج نداريم . بله ، قيد چيز ديگرى است : « تقيدٌ جزء و قيدٌ خارجى » . فرق مطلق و مقيد فرق ذهنى است ؛ يعنى يك شىء را گاهى مطلق اعتبار مىكنيم و گاهى مقيد . جسم عبارت است از جوهرى كه قابل ابعاد سه گانه است بدون اينكه تناهى يا عدم تناهى را در نظر بگيريم ، و به فرض تناهى بدون اينكه تناهى در حد خاصى را در نظر بگيريم . همان صرف جسم را كه مبهم در نظر مىگيريم مىشود جوهر . عروض تعين براى امر مبهم ، در عقل است .
اين است كه مىگوييم كميت ، عرض تحليلى يعنى عرض عقلى است . جسم تعليمى كه كميت است و جسم طبيعى در خارج عيناً يك چيز هستند و فرقشان صرفاً ذهنى و تحليلى است . پس اينكه مىگوييم وقتى جنين رشد مىكند جوهر در جسم تعليمى خودش حركت مىكند ، اين جسم تعليمى در خارج ، همان خود جسم است . پس در خارج فرقى ميان جسم و كم نيست و حركت در اين عرض در واقع حركت در خود جسم است و بنابراين در حركت كمّى ، هم موضوع و هم مافيه الحركه خود جسم است . پس اشكال در حركت كمى با اشكال در حركت در جوهر يكى مىشود و موضوعى باقى نمىماند . اين است كه شيخ درمانده است كه موضوع را چه چيز قرار دهد .
مرحوم آخوند مىگويد با آنچه ما در باب حركت در جوهر گفتيم كه ماده با صورةٌ مّا موضوع است و صور خاص ما فيه الحركه هستند اشكال در حركت كمّى حل مىشود و ما مىتوانيم براى حركت كمّى موضوعى تصوير كنيم . تفصيل مطلب را در جلسهء بعد عرض خواهيم كرد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 431
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٣١