مىنويسد كه « إن أنعم الشيخ أدام اللَّه علوه باتمام الكلام . . . كانت المنة اعظم » و از او مىخواهد مطلب را تكميل كند . شيخ در جواب مىنويسد اگر بتوانم ؛ يعنى نمىتوانم .
مرحوم آخوند مىگويد پس معلوم مىشود كه شيخ از حل مسئله عاجز بوده است و اين عجز از اين جهت است كه نمىتوانسته است بيان كند كه موضوع در حركت كمّى چيست .
اشكال مشترك در حركت كمّى و حركت جوهرى
اشكالى كه شيخ در آنجا گرفتار بوده است عين اشكالى است كه در باب حركت جوهرى مطرح است . اگر اشكال حركت جوهرى حل شود ، اشكال حركت كمّى هم حل مىشود .
شيخ كه در باب حركت جوهرى در تصور موضوع دچار اشكال بوده ، جبراً بايد در باب حركت كمّى هم دچار اشكال مىشده است ، چرا ؟ اين « چرا » را در اين جلسه توضيح مىدهم و بقيهء مطلب را در جلسهء آينده بحث خواهيم كرد .
گفتيم در حركت در عرض تصور موضوع با اشكال مواجه نيست . موضوع جوهر است و مافيه الحركه عرض است . پس در باب حركت در كمّ هم نبايد اشكالى وجود داشته باشد . پس شيخ على القاعده بايد اينطور مىگفت كه در حركت كمى ، موضوع خود جسم است و كميت جسم هم مافيه الحركه است . پس در ظاهر ، موضوع خيلى روشن است . ولى در اينجا رازى هست كه آن راز شيخ را دچار اشكال كرده است و آن اين است كه حركت كمّى به گونهاى است كه بسيار شبيه حركت جوهرى است و بلكه شايد بعد بگوييم كه حركت كمّى اصلًا نوعى از حركت جوهرى است .
توضيح اينكه اگرچه فلاسفه كميت را عرض براى جسم مىدانند ولى پس از تحليل دقيق به اينجا مىرسند كه كميت ، عرض تحليلى است نه عرض عينى و خارجى . در عرض عينى و خارجى ، معروض در خارج وجودى دارد و عرض هم در خارج وجودى دارد و اين وجود خارجى عرض غير از وجود خارجى معروض ، و عارض بر جوهر است . مثلًا كيف ، أين و وضع اينطور است . ولى كميت ، وجود مستقلى از وجود جسم ندارد تا بتوان گفت كه جسم در خارج وجودى دارد و كميت وجودى دارد و وجود كمّ عارض وجود جسم مىشود . كميت در خارج عين جسم