مورد حركات عرضى هم صادق است ] . مثلًا در حركت كيفى يا أينى هم مطلب از همين قرار است . اگر در مورد حركت أينى مىگوييم جسم ، موضوع و أين ، مافيه الحركه است و جسم در أين حركت مىكند ، در آنجا هم « جسم مع أينٍ مّا » موضوع است و خصوصيات أيون ، مافيه الحركه است . آيا جسمى كه حركت مىكند بلاأين حركت مىكند ؟ ! جسمى كه حركت أينى مىكند هميشه متلبس به أينٌ مّا است .
پس « جسم با أينٌ مّا » موضوع است .
در حركت وضعى هم « جسم مع وضعٍ مّا » موضوع است نه جسم مطلق ؛ هميشه جسم با وضعٌ مّا متحرك در اوضاع است . پس خيال نكنيد كه ما چون قائل به حركت جوهرى هستيم و هر حركتى نيازمند به موضوع است مىخواهيم براى حركت در جوهر موضوع دست و پا كنيم و لذا مىگوييم « ماده مع صورة مّا » موضوع است . اگر قائل به حركت جوهرى هم نبوديم باز در مورد حركات عرضى همين حرف را مىزديم و مىگفتيم كه « جسم مع كيفٍ مّا » ، « جسم مع اينٍ مّا » و « جسم مع كمّ مّا » موضوع است .
پس اينكه در حركت جوهرى « ماده مع صورةٍ مّا » متحرك در مراتب صور است راه حلى است كه مرحوم آخوند در اينجا ذكر مىكند و اين بحث در كلمات خود ايشان دنباله و بلكه دنبالهها دارد و بعد از ايشان محل بحث و ايراد بسيارى واقع شده است كه ان شاء اللَّه اگر عمرى بود به آن بحثها هم خواهيم پرداخت .
حل اشكال در حركت كمّى
بعد ايشان مىگويد از اينجا راه حلى براى مشكلى كه متأخرين « 1 » در باب حركت در كمّ گرفتار آن بودهاند پيدا مىشود . فلاسفه به دو نوع حركت كمّى قائل هستند .
يك نوع حركت كمّى كه در جمادات هم وجود دارد و از مختصات نباتات و حيوانات نيست « تخلخل و تكاثف » ناميده مىشود . قدما معتقدند كه براى جمادات مثل سنگ و آهن على رغم نداشتن قوهء ناميه و در نتيجه نداشتن نمو ، اين امكان وجود دارد كه انبساط پيدا كنند و بر ابعاد آنهاافزوده شود ( تخلخل ) ، و يا برعكس ، انقباض .
هامش
( 1 ) . مقصود از متأخرين در اينجا فلاسفهء دورهء اسلامى است زيرا اين سؤال براى حكماى قبل از اسلام مطرح نبوده است .