تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
يا باقى نيست . اگر نوعِ در وسط اشتداد همان نوع در اول حركت است پس حركت در جوهر واقع نشده است زيرا تغييرى كه پيدا شده ، در غير نوع است ، يعنى در امر عارض بر نوع و مشخِّصات فردى است . پس در اينجا حركتى عرضى - مثلًا « استحاله » كه حركت در كيف است - صورت گرفته است نه حركت در جوهر . اما اگر بگوييد در وسط اشتداد ، نوع اوليه ديگر باقى نيست معنايش اين است كه نوع جوهرى اوليه باطل شده و نوع جوهرى ديگرى پديد آمده است . در اين صورت باز اين حركت ، حركت جوهرى نيست بلكه بطلان يك جوهر و حدوث يك جوهر ديگر است و چون حركت به‌طور غيرمتناهى قابل انقسام است ، بايد بگوييم در يك زمان محدود جوهرهاى غيرمتناهى حادث مىشود كه محال است .

توضيح اشكال

در اينجا دو اشكال است نه يك اشكال . شيخ در اينجا مطلب را در قالب يك اشكال بيان كرده است ولى در چند صفحه بعد ، همين استدلال شيخ با بيان جامعترى نقل مىشود و شيخ در بعضى كلماتش آن را به صورت دو اشكال طرح كرده است . اشكال اول اين است كه در حال اشتداد ، جوهرهاى غيرمتناهى بالفعل در زمان محدود حادث مىشود و به تعبير ديگر لازم مىآيد غيرمتناهى محصور بين حاصرين واقع شود و اين امرى است محال . اشكال دوم اين است كه اين اساساً حركت در جوهر نيست . اگر جوهرى حادث و سپس معدوم شود و باز جوهرى حادث و سپس معدوم شود و همين‌طور ، معنايش حركت در جوهر و بلكه اساساً حركت نيست ولو اينكه نامتناهى هم نباشد بلكه حدوثهاى متوالى جوهرهاست زيرا براى تحقق حركت ، وحدت ، اتصال و استمرار لازم است . بعد شيخ به خودش اشكال كرده و دفع دخل كرده است . اشكال اين است كه چه فرقى است ميان حركت در جوهر و ساير حركات اشتدادى كه اين اشكال در مورد ساير حركات اشتدادى مثل حركت اشتدادى در كيف نمىآيد ؟ چرا نمىگوييد اگر جسمى در كيف حركت كند لازم مىآيد كيفهاى غيرمتناهى محصور بين حاصرين شود و نيز لازم مىآيد به جاى حركت در كيف حدوثهاى متوالى و متعاقب انواع كيف داشته باشيم كه در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند ؟ . شيخ پاسخ مىدهد كه فرق در اين جهت است كه در حركات اشتدادى غير